سفر سرخ :
سيل خون تو ز صد وادى نخجير گذشت * بر تو اى شير ، چه در جنگل شمشير گذشت
شعله زد زخم تو بر خيمهى خورشيد و غمت * نيزهاى گشت و ز قلب فلك پير گذشت
اى كماندار هزار آهوى شوريدهى عشق * چون شد از دشتِ تنت قافلهى تير گذشت ؟
حجم توفانى خونِ تو بنازم ، كه چه زود * از سر كاخ بلند زر و تزوير گذشت
سفر سرخ تو ، خوش باد كه در هر نفسش * كاروانى دگر از جادهى زنجير گذشت
من چه گويم ، كه به درگاه عبوديّت دوست * وصف مشتاقىات از عهدهى تقرير گذشت
روح معراجىات از جاذبهى قصّهى خاك * نام خورشيدىات از مرز اساطير گذشت
تا بهار تو به چاووشى هجران پيوست * ناله حتّى ز دلِ بلبل تصوير گذشت
دوش در گلشن يادت شدم از هوش ، آنگاه * كز برم رايحهى صد گل تكبير گذشت
نيست در باور گنجايش اوراق زمان * بر دلم آنچه از اين سوگ جهانگير گذشت
* * *
سقّاى تشنه :
سقّاى تشنه ، اى همه عالم فداى تو * بگذار سيل اشك فشانم به پاى تو
باران گريههاى صميمانهى من است * تاوان تشنه ماندن اهل سراى تو
بعد از هزار سال خدا را هنوز هم * جارىست اشك ما همه در كربلاى تو
در خيمه كودكان حسيناند تشنهلب * از كار مانده دست ز شانه جداى تو
وقتى كه مشك خويش به دندان گرفتى ، آه * چشم فلك پر آب شد از ماجراى تو
اى ماه هاشمى كه جهان مست حسن توست * كلك خيال من چه كند با لقاى تو ؟
ما قرنها ز داغ غمت گريه مىكنيم * دردا كه نيست گريه ، اميرا ، سزاى تو
اسطورهى رشادتى و غيرتى و جهاد * تا حشر باد مسند خورشيد جاى تو
اى كشتهى عطش ، عطش عشق آفتاب * آغوش آبهاى جهان خونبهاى تو
تصوير مشك خالىات از ديده كى رود * سقّاى تشنه ، آه بميرم براى تو
* * *
باز در جان جهان يكسره غوغاست حسين ! * اين چه شورى است كه از ياد تو برپاست حسين !
اين چه رازى است كه صد شعله فرو مرد و هنوز * روشن از داغ تو ظلمتكدهى ماست حسين !
تا قيامت نرود نقش تو از لوح ضمير * حيرتم كشت ، بگو اين چه معمّاست حسين !
گرچه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاك * رقم مهر تو بر صفحهى دلهاست حسين !
دامن از شوق تمنّاى تو گلزار صفا * سينه از آتش سوداى تو سيناست حسين !
راهيان حرم قدس تو با شهپر عشق * همه رفتند و جهان محو تماشاست حسين !
گرنه خون تو ثمر داد به ميدان بلا * اين همه شور شهادت به چه معناست حسين !