بىفرياد
چونان سبدى سرگردان بر موجهاى نيل
همانند زخمى بر سينهى شعر
جسد كوچك تو ،
در جارى زلال اشكهايم
مثل نامهاى براى كاخ شيشهاى صلح
مثل محمولهاى پستى
فرستادهاى از ميهن من
به نشانى خدا . . .
جسد كوچك تو
چونان قايق كاغذى بر آب
مثل كبوترى از سنگ
بغضى سياه در گلوى عشق
جسد كوچك تو
لطيفترين واژه
در غزل شيواى شهادت ، امّا
كوتاه
مثل آه
جسد كوچك تو
چونان ميخكى سرخ در زير باران
شبنمى
در سفر بلند آفتاب
جسد كوچك تو ، طعمهاى نه براى مرگ
كه هديهاى در پاى جنايتكاران
. . . و پرندگان واژههاى من
كه جسد كوچك تو را
- شهيدك نازنين !
دوبارهى اصغر !
بر تابوتى از دستان مادر
تا ابديّت . . .
تشييع مىكنند .
* * *