تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣

متاعى از عقيق خون :

گل صحراى جنون خاطره‌ى مجنون داشت * برگ‌برگ گل آن دشت نشان خون داشت
خار آن از سفر عشق حكايت مىكرد * ريگزارش اثر از قافله‌ى مجنون داشت
نقش پايى كه عيان بود بر آن دشت غريب * داستان سفرى در افق گلگون داشت
با صبا چون سخن از داغ شقايق گفتم * ديدمش شعله نفس زمزمه‌اى محزون داشت
آن كه با داغ دل لاله سحر كرد شبى * سيل اشك از مژه مواج‌تر از جيحون داشت
دل آشفته‌ى ما را به اسارت مىبرد * كاروانى كه متاعى ز عقيق خون داشت
آه ، زان پرسش معصوم دو چشمان يتيم * كاندر آن محكمه از عشق سخن افزون داشت
نقش خاتم به جبين داشت دلارا سروى * رايت افراشته بر دوش ره گردون داشت
رفت فرهاد و پيامش همه شيرين كارىست * ناقه در اشك غم لاله و شان گلگون داشت
نام اگر يافت « سپيده » زره گمنامى * عاشقى بود كه عطر سخنش افسون داشت « 1 »
* * *
مىرسد بوى خوش آشنا * عطر نجف ، رايحه‌ى كربلا
مىشنوم نغمه‌ى صبر و ثبات * زمزمه‌ى دجله ، سرود فرات
قافله سالار درآ ، مىزند * بر سفر قدس صدا مىزند
آى برادر چو رسيدى به اوست * آنكه سلام شب و صبحم بر دوست
باز رسان از طرف ما سلام * از سر اخلاص ببر اين پيام
گو كه سوارى ز خمين آمده * عاشق و خونخواه حسين ( ع ) آمده
نور تبار است و علمدار ما * راهبر و سيّد و سالار ما
« ما و اميد كرمت يا على ( ع ) * اى سر ما و قدمت يا على ( ع ) »
شير و شان ! دست على ( ع ) يارتان * مسجد اقصىست خريدارتان
مسجد اقصى صف نور و نماز * بر رهتان دوخته چشم نياز
يكسو احمد ( ص ) سوى ديگر على ( ع ) * راه گشاينده‌ى نور جلى
پر شده جان از گل سرخ دعا * تا كه بريزيم به پاى شما
سينه‌ى ما پايگه كربلاست * شاخه‌اى از خيبر و بدر شماست
باد به اسلام و به رهبر سلام * تهنيت اين فتح به تو يا امام ! « 2 »
هامش
( 1 ) - نغمه‌هاى رود عطش ؛ ص 181 . ( 2 ) - همپاى جلودار ؛ ص 234 و 235 .