وين صحنهى شگفت به گوش جهانيان * تا روز رستخيز صلا مىدهد قيام « 1 »
* * *
همت سيراب :
تا ابد برخى آن تشنه شهيدم كه فرات * شاهد همّت سيراب و لب تشنهى اوست
آن جوانمرد كه لب تشنه ز دريا بگذشت * ز آنكه دريا به بر همّت او كم ز سبوست
غرق آتش كه مگر آب رساند به حرم * خون فشان از سر و از ساعد آويزهى پوست
دل دشمن شده از اين رجز او در بيم * گوش طفلان حرم خرسند ، از بانگ عموست :
« به خدا ، دست ز دامان امامم نكشم * گرچهام دست ببرّند و برآرندم پوست » « 2 »
به مثل دوست بود به ز برادر امّا * جان به قربان برادر كه چنين باشد دوست
هر خروشى كه به گوش آيد ز امواج فرات * عقدهى ماتم عباسش گويى به گلوست
اى صبا هر سحر از جانب من بوسه بزن * بر زمينى كه ز خون شهدا غاليه بوست
هر كجا پرچم افراشتهاى ديدى سرخ * به يقين دان كه سراپردهى عباس ، هموست « 3 »
گواه :
تا زمان باقىست
مىدرخشد در ضمير روشن آفاق
دو گواه جاودان از خون دو جانباخته
- در معبر تاريخ آزادى -
دو گواه جاودان از خون بيدار على و آن پاك فرزند برومندش ،
- فجر : اين نورِ سپيد سرخآميزى كه در پايان شبها مىشكافد سينهى مشرق
و شفق : آن پرتو خونين كه هنگام غروب آفاق خاور را كشد در خون -
اين دو نقش جاودان چون دو گواه زنده بر پيراهن پاك زمان ثبتاند
تا كه در هنگامهى پر شور رستاخيز ،
دادخواهى و تظلّم را
دست در دامانِ دادِ داورِ رحمان درآويزند . « 4 »
* * *
شكوفهى شاداب انقلاب :
هامش
( 1 ) - همان ، ص 117 - 120 . نعمت ميرزا زاده اين شعر را در محرم سال 1381 ه . ق ( 1340 شمسى ) سروده است .
( 2 ) -و اللّه ان قطعتم يمينى * انّى احامى ابدا عن دينىو عن امام صادق اليقين * نجل النّبىّ الطّاهر الأمين.
( 3 ) - ليلة القدر ؛ ص 121 و 122 .
( 4 ) - همان ؛ ص 95 . برگرفته از شعر« و على الدّهر من دماء الشّهيدين . . . »ابو العلاء معرّى .