چه شورى ظهر عاشورا به پا كرد * نمازى كه حسين بن على خواند
* * *
ملائك ديده هنگام ستايش * حسين آمد چو نورى در نمايش
همه دانند سالار شهيدان * فدايى نماز است و نيايش
* * *
داغ و دريغ :
بايد از ديده به داغ دل دريغا خون گريست * خون دل از ديده بر دامان چه گويم چون گريست
دل به ياد تشنه كامان لب شطّ فرات * چون لبالب شد ز خون از دجله تا جيحون گريست
در غروب آفتاب عشق و ايمان از افق * چشمه چشم شفق در گنبد گردون گريست
تشنه لب گلهاى عطشان كوير كربلا * پردهپرده غنچه خون در پهنه هامون گريست
شد پريشان جمع جان ، دل در بيابان جنون * از غم ليلىوشان سرگشته چون مجنون گريست
خون دل آمد به جوش از داغت اى خون خدا * كم نيامد قطرهاى هرچند چشم افزون گريست
در وطن دوش از غمت شام غريبان داشت ، دل * زان جهت از حد فزون وز حوصله بيرون گريست
هر كه شرح سينهسوز روز عاشورا شنيد * با دلى لبريز خون ، با ديدهاى محزون گريست
سوخت آخر ز آتش غم ، ساخت هر چه چشم دل * اشك خون عمرى به دامن كرد اگر اكنون گريست
تا به عرش از فرش مىبادش به عالم آبروى * چون به داغت بىدريغ اين خاك آتشگون گريست
* * *
آتش عطش :
خيل خيال روى تو زد راه خواب را * سيل سرشك سوخت به حسرت سحاب را
اى نور چشم حضرت زهرا به ماتمت * غم رخنه كرد اين دل از خون خضاب را
بستند تا ز هر طرف از كينه كوفيان * بر روى اهل بيت رسول اللّه آب را
آلالههاى تشنه لب دشت نينوا * پرپر شدند حسرت روى گلاب را
عمرى در اين عزاى حسينى ، به جاى اشك * خون دل است ديده پر التهاب را
داغ فراق سيّد و سالار دين حسين « ع » * ما را ز تن تمام توان برد و تاب را
زينب به ناله گفت : برادر كه بعد تو * چون مىتوان تحمل رنج و عذاب را
يك سو در آتش عطش آوخ « سكينه بين » * سويى ديگر « رقيه » و يك سو « رباب » را
عباس آن كه نور وفا بود و مىنمود * ماهى ز مهر چهره چون آفتاب را
جانها فداى آن سر از تن جدا كه باز * بر نوك نيزه كرد تلاوت كتاب را
* * *