تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
اطفال و عورتان پيغمبر برهنه تن * از پرده‌ى رضا همه افتاده بر قضا
فرزند مصطفى و جگر گوشه‌ى رسول * سر بر سر سنان و بدن بر سر ملا « 1 »
عريان بمانده پردگيان سراى وحى * مقتول گشته شاه سرا پرده‌ى عبا
قتل حسين و بردگى اهل بيت او * هست اعتبار و موعظه‌ى ما و غير ما
دل در جهان مبند كزو جان نبرده‌اند * پرورده‌ى پيمبر و فرزند پادشا
هر گه كه يادم آيد از آن سيّد شهيد * عيشم شود منغّص و عمرم شود هبا « 2 »
اى بس بلا و رنج كه بر جان او رسيد * از جور و ظلم امّت بىرحم و بىحيا
در آرزوى آب چنويى بداد جان * لعنت برين جهان به نفرين بىوفا
آن روزها كه بود در آن شوم جايگاه * مانده چو مرغ در قفس از خوف بىرجا
با هر كسى همى به تلطّف حديث كرد * آن سيّد كريم نكو خُلق خوش لقا
تا آن شبى كه روز دگر بود قتل او * ميدادشان نويد و همى گفتشان ثنا
گويند كاين قدر شب عاشور گفته بود * آمد شب وداع چو تاريك شد هوا
روز دگر چنان كه شنيدى مصاف كرد * حاضر شده ز پيش و پس اعدا و اوليا
بر تن زره كشيده و بر دل گره زده * رويش ز غبن تافته ، پشتش ز غم دو تا
از آسمان دولت او ماه گشته گم * و ز آفتاب صورت او گم گشته ضيا
در بوستان چهره و شاخ زبان او * از گل برفته رنگ و ز بلبل شده نوا
خونش چكيده از سر شمشير بر زمين * ياقوت در فشانده ز مينا به كهربا
از بهر شربتى به بَر لشكر يزيد * بر « من يزيد » « 3 » داشته جان گران‌بها
لب خشك از آتش دل و رخ ز آب ديده‌تر * دل با خداى برده و تن داده در قضا
بگرفته روى آب ، سپاه يزيد شوم * بىآب چشم و سينه پر از آتش هوا
از نيزه‌ها چو بيشه شده حربگاهشان * ايشان در او خروشان چون شير و اژدها
بر آهوان خوب ، مسلّط سگان زشت * بر عدل ، ظلم چيره شده بر بقا ، فنا
اينان در آب تشنه و ايشان به خونشان * از مهر سير گشته و ز كينه ناشتا
بر قهر خاندان نبوّت كشيده تيغ * تا چون كنندشان به جفا سر ز تن جدا
آهخته تيغ بر پسر شير كردگار * آن ياغيانِ باقىِ شمشيرِ مرتضى
ايشان قوى ز آلت و ساز و سلاح و اسب * و اينان ضعيف و تشنه و بىبرگ و بىنوا
ميرو امام شرع ، حسين على ( ع ) كه بود * خورشيد آسمان هُدى ، شاه اوصيا
از چپ و راست حمله همى كرد چون پدر * تا بود در تنش نفسىّ و رگى به جا
خويش و تبار او شده از پيش او شهيد * فرد و وحيد مانده در آن موضع بلا
هامش
( 1 ) - در ملا - ملاء : آشكار ، در ميان مردم . ( 2 ) - هبا - هباء : گرد و غبار . ( 3 ) - من يزيد : مزايده - حراج .