نام « شارياخ » كه اكنون قبر او در آنجا مىباشد ، به شهادت رسيد . « 1 »
- * -
امامى كآفتاب خافقين « 2 » است * امام از ماه تا ماهى ، حسين است
چو خورشيدى جهان را خسرو آمد * كه نُه معصوم پاكش ، پس رو آمد
چو آن خورشيد اصل خاندان است * به مهرش نُه فَلك از پى روان است
چراغ آسمان مكرمت بود * جهان علم و بحر معرفت بود
به همّت هر دو عالم كم گرفته * ولى نورش همه عالم گرفته
رخ او بود خورشيد الهى * شب تاريك ، مويش از سياهى
كسى كو آفتاب و شب به هم خواست * حسن آن از حسين آمد به هم راست
امام ده و دو حق كرد قسمت * كه هر يك پردهيى سازد ز عصمت
ده و دو پرده زان آمد پديدار * حسينى بود امّا پردهيى زار
ببرد اين راه او گر مبتلا بود * ولى خونريز او در كربلا بود
اگر هستى تو اهل پردهى راز * ازين پرده به زارى مىده آواز
بسى خون كردهاند اهل ملامت * ولى اين خون نخسبد تا قيامت
هر آن خونى كه بر روى زمانهست * برفت از چشم و اين خون جاودانهست
چو ذات آفتابش جاودان بود * ز خون او شفق باقى از آن بود
چو آن خورشيد دين شد ناپديدار * در آن خون چرخ مىگردد چو پرگار « 3 »
* * * اين چند بيت عمق اخلاص و ارادت عطّار را نشان مىدهد .
« آفتاب آسمان معرفت » :
كيست حق را و پيمبر را ولى * آن حسن سيرت ، حسين بن على
آفتاب آسمان معرفت * آن محمّد صورت و حيدر صفت
نُه فلك را تا ابد مخدوم بود * ز آنكه او سلطان ده معصوم بود
قرّة العين آن امام مجتبى * شاهد زهرا شهيد كربلا
تشنه او را دشنه آغشته به خون * نيم كشته گشته ، سرگشته به خون
آن چنان سر را كه بُرَّد ؟ اى دريغ ! * كآفتاب از درد آن شد زير ميغ
گيسوى او تا به خون آلوده شد * خون گردون از شفق پالوده شد
كى كنند اين كافران با اين همه ؟ * كو محمّد ؟ كو على ؟ كو فاطمه ؟
هامش
( 1 ) - شرح احوال و نقد و تحليل آثار شيخ عطّار نيشابورى ؛ مقدمه با تلخيص . ديوان عطّار نيشابورى ؛ مقدمه با تلخيص .
( 2 ) - خافقين : كناره عالم ، مشرق و مغرب .
( 3 ) - خسرو نامه ؛ ص 25 .