تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1188

مساهمون:

ص١١٨٨
بُد تشنه‌ى عدالت و آزادى بشر * آن العطش كه از دل پرسوز مىشنيد
چونان كه گفت خواهر خود را : اسير باش * آزاد تا جهان شود از قيد هر پليد
بانوى بانوان جهان ، آن كه روزگار * بعد از على خطابه سرايى چو وى نديد
لطف كلامش از « امَنِ الْعَدْل » بين كه ساخت * رسوا يزيد و پرده‌ى اهل ستم دريد
خوشبخت ملتى كه ازين نهضت بزرگ * گردد ز روى معرفت و عقل مستفيد « 1 »
* * *
دل واله‌ى نهضت حسين است * جان محو حقيقت حسين است
دلهاى همه خداپرستان * كانون محبت حسين است
شو كشته كه عدل و دين نميرد * اين سرّ شهادت حسين است
فتح هدف از شكست خود يافت * اين اصل سياست حسين است
برپاست ز وى اصول اسلام * دين زنده به همّت حسين است
اول ز جوان خود گذشتن * مصداق عدالت حسين است
بوسيد غلام را چو فرزند * اين حدّ مروّت حسين است
جان دادن طفل خود در آغوش * اندر خورِ طاقت حسين است
افشاند به چرخ خون اصغر * اين رمز شفاعت حسين است
در سجده سر از تنش جدا شد * اين پايه‌ى طاعت حسين است
اندوه اسيرى حريمش * ما فوق مصيبت حسين است
با سر به قفاى بانوان بود * اين شاهد غيرت حسين است « 2 »
* * *

عابس فرزند شبيب :

روز عاشورا ، عيان گشت يكى شور عجيب * بانگ يا قومى فرّو به فلك رفت قريب
گفت بن سعد ، كه هان عابس فرزند شبيب * شير شيران بود و پاى نهاده به ركيب
حذر اى قوم كه او اشجع ابطال بود
واى بر ما اگرش فرصت و اقبال بود
اين بود آنكه نظريش نبود هيچ دلير * اين بود آنكه به يك حمله دو صد كرده اسير
اين بود آنكه حريفش نشود هرگز شير * اين بود آنكه بود بازى او با شمشير
اين بود آنكه گذشته ز پسرهاى يلى
هيچ كس نيست در اين بيشه چو او شير بلى
الغرض داشت به هر جنگ دو جوشن بر تن * ليك در كربُ بلا كَند ز تن پيراهن
هامش
( 1 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 96 و 97 . ( 2 ) - منشور عاشورا ؛ ص 45 .