صغير اصفهانى
محمد حسين فرزند اسد اللّه متخلّص به « صغير » در سال 1273 ه ش . در اصفهان به دنيا آمد . از 9 سالگى شعر مىسرود و به همين جهت « صغير » تخلّص مىكرد . او از پيروان سلسلهى تصوّف نعمت اللّهى بود و از مريدان صابر عليشاه گرديد . وى منيع الطبع و عارف مسلك و در شعر پرقدرت و در عرفان و تصوّف آگاه بود . ديوان اشعارش چندين بار تجديد چاپ گرديده است .
صغير اصفهانى به سال 1349 ه . ش . ( 1390 قمرى ) در زادگاهش بدرود حيات گفت و در همانجا به خاك سپرده شد « 1 » .
- * -
مدح سيّد الساجدين ( ع ) :
« 2 »
اى به جمال تو عارفان همه شيدا * و اى به سر عاشقان ز عشق تو سودا
خويش نهانى و جلوهات همه پيدا * برفكن از چهره زلف چون شب يلدا
صبح اميدم نما ، ز مهر هويدا
شام غمم كن به روز عيش مبدّل
آه كه عالم سيه به پيش نظر ديد * بس كه جفا در جفا به نوع دگر ديد
لاله صفت داغ اقربا به جگر ديد * رأس عزيزان به نى چو قرص قمر ديد
خاصّه در آن دم كه نعش پاك پدر ديد
غرقه به خون بىسر افتاده به مقتل
هيچ شنيدى جز آن گروه ستمكار * كس بزند تازيانه بر تن تبدار
يا كه گذارند غل به گردن بيمار * شهر به شهرش برند بر سر بازار
قوم لعينى كه از شقاوت بسيار
نى ز خدا خائف و نه ز احمد مرسل
يك طرفش كوس شادمانى عُدوان * يك طرف اهل حرم به ناله و افغان
عمه و خواهر به روى ناقهى عريان * گاه به شام و گهى به كوفهى ويران
داشت نه يار و نه مونسى ز محبّان
تا ز وفا عقدهيى كند ز غمش حلّ
آن كه فراتر بُدى ز عرش مقامش * داد فلك جاى در خرابهى شامش
بود چهل سال در قعود و قيامش * اول روز ابتداى گريهى شامش
از دل و جان شد « صغير » تا كه غلامش
طعنه به شاهى زد و به تاج مكلّل « 3 »
* * *
هامش
( 1 ) - سيماى شاعران ؛ ص 303 .
( 2 ) - مصيبت نامه ؛ ص 87 .
( 3 ) - مكلّل : تاج بر سر نهاده ، درخشان ، زر و جواهر نشان .