از استماع قصّهى تو در به نينوا * يابد مذاق خلق به هر حين طعم حين « 1 » .
والاترى ز قوم شهيدان چو در عدد * برتر ز حرف ابجد در رتبه حرف غين
خيزد حنين به حشر ز بدخواهت آن چنان * كز بدسگال حيدر برخاست در حُنين « 2 »
با تو خلاف بدگهران هست خود خلاف * با صانع دو عالم و با شاه مغربين
گر باد كوى دشمن تو بر جهان وزد * چون سبزه ديو سر زند از خاك خافقين « 3 »
كوبند سر به خاك پدر مرده سان همى * اندر فراق روى تو هر شام نيرّين « 4 »
از هجر جانگداز دو ابروى تو هلال * گرديد قد خميده و لاغر چو حاجبين
بىداغ ماتم تو بود نقد قلب قلب * چون بىقبول خسرو صاحبقران حسين
شد قطرههاى اشك من اندر عزاى تو * بحرى كه شد حباب بر آن عرش چون نطين « 5 »
در ماتم تو آيهى قرآن چو نظم من * بر خويش جامههاى سيه كرده فرض عين
اى آنكه گشت هر كه به تشريف تو شريف * گردد كمينه بندهى او مهر و مه به زين
از شوق پاىبوس مكان تو مر مرا * باشد درون سينه پر آتش چو كورقين « 6 »
از روى لطف و بندهنوازى خداى را * برهان مرا ز هجرت و خوارى روز بين
هامش
( 1 ) - حين : مرگ .
( 2 ) - حنين : محلى بين طائف و مكّه .
( 3 ) - خافقين : مشرق و مغرب .
( 4 ) - نيّرين : آفتاب و ماه .
( 5 ) - نطّين : رشتهء بر هم تنيده .
( 6 ) - كورقين : عذاب و شكنجه .