تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1126

مساهمون:

ص١١٢٦
اى اميرى كه علمدار شه كرب و بلايى * اسد بيشه‌ى صولت ، پسر شير خدايى
به نسب پورِ دلير على آن شاه عدوكش * به لقب ماه بنى هاشم و شمع شهدايى
يك جهان صولت و پنهان شده در بيشه‌ى تمكين * يك ملك قدرت و تسليم به تقدير و قضايى
من چه خوانم به مديح تو كه خود اصل مديحى * من چه گويم به ثناى تو كه خود عين ثنايى
بىحسين آب ننوشيدى و بيرون شدى از شط * تويم فضل و محيط ادب و بحر حيايى
دستت افتاد ز تن مشك به دندان بگرفتى * تا مگر دست دهد باز سوى خيمه‌گه آيى
گره كار تو نگشود چو از دست ، همانا * خواستى تا كه مگر عقده ز دندان بگشايى
هيچ سقّا نشنيدم كه لب تشنه دهد جان * جز تو اى شاه كه سقّاى يتيمان ز وفايى
* * *
ذكر سماواتيان ثناى ابو الفضل * خيل ملك خادم سراى ابو الفضل
با مژه رُوبد غبار ، حور بهشتى * از حرم صحن با صفاى ابو الفضل
هيچ ز بيگانگى به حق نَبُرد راه * هر كه نگرديد ، آشناى ابو الفضل
پا مكش از درگهش كه عقده گشايى * هست به دست گره‌گشاى ابو الفضل
غم نبرد راه بر دلش ، به صف حشر * هر كه بود در دلش ولاى ابو الفضل
آب ننوشيد بىحسين و عجب نيست * اين روش از همّت و حياى ابو الفضل
شست به راه حسين دست و دل از جان * اجر ابو الفضل با خداى ابو الفضل
بس وفا داشت آن چنان كه بماندند * اهل وفا مات از وفاى ابو الفضل
باشه دين جز به نام سيّد و مولا * باز نشد لعل جانفزاى ابو الفضل
گشت كمان قدّ شاه دين چو عيان شد * غرقه به خون قامت رساى ابو الفضل « 1 »
* * *
از آن زمان كه خزان گشت نوبهار حسين * چو لاله خلق جهانند داغدار حسين
نيافت راه چو بر حلق خشك آن مظلوم * هنوز آب فرات است شرمسار حسين
بنوش آب و به ياد آر زير خنجر شمر * ز شدّت عطش و قلب پر شرار حسين
فغان و آه كه لب تشنه غوطه‌ور گشتند * به خون خويش جوانان گلعذار حسين
ندانم آتش كين بود يا شرار عطش * كه سوخت خيمه‌ى اطفال دل فگار حسين
گلوى تشنه بريدند چون سرش از تن * عجب كه آب ببستند بر مزار حسين
ببين مودت ياران او كه تا محشر * به خاك و خون همه خفتند در كنار حسين
فراشت رايت مظلومى پدر تا حشر * به دست همّت خود طفل شيرخوار حسين
به عشق دوست چنان داد كار خويش انجام * كه عقل‌ها همه حيران بود به كار حسين
هامش
( 1 ) - تجلى عشق در حماسه عاشورا ؛ ص 157 و 158 .