امشب نواى تسبيح ، از شش جهت بلند است * فرياد وا حسينا ، تا نُه رواق فرداست
امشب به نور توحيد ، خرگاه شاه روشن * در خيمه آتش كفر ، دود نفاق فرداست
امشب ز روى اكبر ، قرص قمر هويداست * آسيب انشقاق از تيغ شقاق فرداست
امشب شگفته اصغر ، چون گل به روى مادر * پيكان و آن گلو را ، بوس و عناق فرداست
امشب خوشست و خرّم ، شمشاد قّدِ قاسم * رفتن به حجلهى گور ، با طمطراق فرداست
امشب نهاده بيمار ، سر روى بالش ناز * گردن به حلقهى غل ، پا در وثاق فرداست
امشب به روى ساقى ، آزادگان گشاده * بند گران دشمن ، بر دست و ساق فرداست
امشب نشسته مولا ، بر رفرف عبادت * پيمودن ره عشق ، روى براق فرداست
امشب شب عروجست ، تا بزم قاب و قوسين * هنگام رزم و پيكار يوم السباق فرداست
امشب شه شهيدان آمادهى رحيل است * ديدار روى جانان يوم التلاق فرداست
امشب بگو به بانو ، يك ساعتى بيارام * هنگامهى بلاخيز ، ما لا يطاق فرداست
امشب قرين يارى ، از چيست بيقرارى * دل گر شود ز طاقت ، يكباره طاق فرداست « 1 »
* * *
مدح ابى الفضل ( ع ) :
دل شوريده نه از شور شراب آمده مست * دين و دل ساقى شيرين سخنم برده ز دست
ساغر ابروى پيوستهى او محوم كرد * هر كه را نيستى افزود به هستى پيوست
سرو بالاى بلندش چه خرامان مىرفت * نه صنوبر كه دو عالم به نظر آمده پست
قامت معتدلش را نتوان طوبى خواند * چمن « فَاسْتَقِمْ » « 2 » از سرو قدش رونق بست
لالهى روى وى از گلشن توحيد دميد * سنبل روى وى از روضهى تجريد برست
شاه اخوان صفا ماه بنى هاشم اوست * شد در او صورت و معنى به حقيقت پيوست
ساقى بادهى توحيد و معارف عبّاس * شاهد بزم ازل شمع شبستان الست
در ره شاه شهيدان ز سر و دست گذشت * نيست شد از خود و زد پا به سر هرچه كه هست
رفت در آب روان ساقى و لبتر ننمود * جان به قربان وفادارى آن بادهپرست
صدف گوهر مكنون هدف پيكان شد * آه از آن سينه و فرياد از آن ناوك و شست
سرش از پاى بيفتاد و دو دستش ز بدن * كمر پشت و پناه همه عالم بشكست
شد نگون بيرق و شيرازهى لشكر بدريد * شاه دين را پس از او رشتهى اميد گسست
نه تنش خسته شد از تيغ جفا در ره عشق * كه دل عقل نخست از غم او نيز بخست
حيف از آن لعل درخشان كه ز گفتار بماند * آه از آن سرو خرامان كه ز رفتار نشست
يوسف مصر وفا غرقه به خون « وا اسفا » * دل ز زندان غم او ابد الدهر نرست « 3 »
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 90 .
( 2 ) - اشاره به آيه 112 سوره هود ، استقامت كن چنان كه فرمان يافتهاى .
( 3 ) - همان ؛ ص 117 .