تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
به يك چشم زد از دل سنگ سخت * به معجز برآورد نوبر درخت
دل دنيى از ديو بى بيم كرد * مه آسمان را به دو نيم كرد
ز هامون به چرخ برين شد سوار * سخن گفت بر عرش با كردگار
گه رستخيز آب كوثر و راست * لوا و شفاعت سراسر و راست
بر اندامش ايزد يكايك فزود * هنرهاش را بر هنر بر فزود
ورا بود رفتن به يك دم ز جاى * به درگاه سلطان هر دو سراى
ببرد از فرشته جدا پايگاه * بر قاب قوسين يزدانش راه
سرافيل هم رازش و هم نشست * براق اسب و جبريل فرمان برست
همى دونش بر عرش آمد قيام * شده معجز او را ز ايزد پيام
به چندين بزرگى جهان دار راست * به دو داد پاك آن چنان كو بخواست
نمود آنچه بايست هر خوب و زشت * ره دوزخ و راه خرّم بهشت
چنان كرد دين را به شمشير تيز * كه باشد همى تا گهِ رستخيز
ز يزدان و از ما هزاران درود * مر او را و يارانش را برفزود
كدامست يارش شناسى به نام * گزيده بهر كس ز دانش تمام
به تيغش شده داد و دين آشكار * كه خوانند ورا شير پروردگار
على و بتول و حسين و حسن * همى نگذرانيم از ايشان سخن
نداريم با ديگران هيچ كار * به مهر على بگذران روزگار « 1 »
هامش
( 1 ) - مجالس المؤمنين ؛ ج 2 ، ص 612 .