نعت رسول اللّه ( ص ) و آل مطهّر او ( ع ) :
به گفتار پيغمبرت راه جوى * دل از تيرهگيها بدين آب شوى
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى * خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم ، عليم در است * درست اين سخن قول پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن راز اوست * تو گويى دو گوشم بر آواز اوست
منم بندهى آل بيت نبى « ص » * ستايندهى خاك پاى وصى
حكيم ، اين جهان را چو دريا نهاد * برانگيخته موج از او تند باد
دو هفتاد كشتى در او ساخته * همه بادبانها برانداخته
يكى پهن كشتى بسان عروس * بياراسته همچو چشم خروس
محمّد در او اندرون با على * همه اهل بيت نبى و ولى
خردمند كز دور دريا بديد * كرانه نه پيدا و بن ناپديد
بدانست اگر موج خواهد زدن * كس از غرقه بيرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبىّ و وصى * شوم غرقه ، دارم دو يار وفى
همانا كه باشد مرا دستگير * خداوند تاج و لواو سرير
اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبىّ و وصى گير جاى
گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است و اين رسم و راه منست
بدين زادم و هم بدين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم
ابا ديگران مر مرا كار نيست * جز اين مر مرا هيچ گفتار نيست
دلت گر به راه خطا مايل است * ترا دشمن اند در جهان همدل است
هر آن كس كه در دلش بغض عليست * از او خوارتر در جهان زار كيست
نباشد مگر بىپدر دشمنش * كه يزدان به آتش بسوزد تنش
نگر تا ندارى به بازى جهان * نه برگردى از نيك پى همرهان
از اين در سخن چند رانم همى * همانا كرانش ندام همى « 1 »
هامش
( 1 ) - مجالس المؤمنين ؛ ج 2 ، ص 593 به نقل از شاهنامه .