صفين و بدر و خندق ، حجّت گرفته با حق * خيل يزيد احمق ، يك يك به خونش كوشا
پاكيزه آل ياسين ، گمراه و زار و مسكين * وان كينههاى پيشين ، آن روز گشته پيدا
آن پنج ماهه كودك ، بارى چه كرد ويحك * كز پاى تا به تارك ، مجروح شد مُفاجا ؟ « 1 »
بيچاره شهربانو ، مصقول « 2 » كرده زانو * بيجاده « 3 » گشته لؤلؤ ، بر درد ناشكيبا
آن زينب غريوان ، اندر ميان ديوان * آل زياد و مروان نظاره گشته عمداً
مؤمن چنين تمّنا هرگز كند ؟ نگو ، نى * چونين نكردمانى ، نه هيچ گبر و ترسا
آن بىوفا و غافل ، غرّه شده به باطل * ابليسوار جاهل ، كرده به كفر مبدا
رفت و گذاشت گيهان « 4 » ديد آن بزرگ برهان * وين رازهاى پنهان ، پيدا كنند فردا
تخم جهان بىبر ، اين است وزين فزونتر * كهتر عدوى مهتر ، نادان عدوى دانا
بر مقتل اى كسايى ، برهان همى نمايى * گر هم براين بپايى ، بىخار گشت خرما
مؤمن درم پذيرد ، تا شمع دين بميرد * ترسا به زر بگيرد ، سُمّ خر مسيحا
تا زندهاى چنين كن ، دلهاى ما حزين كن * پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا ( س )
* * *
فهم كن ، گر مؤمنى فضل امير المؤمنين * فضل حيدر ، شير يزدان مرتضاى پاكدين
فضل آن كس كز پيمبر بگذرى فاضلتر اوست * فضل آن ركن مسلمانى ، امام المتّقين
فضل زين الاصفيا ، داماد فخر انبيا * كافريدش خالقِ خلقْ آفرين از آفرين
« قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ « 5 » » برخوان ، و رندانى گوش دار * لعنت يزدان ببين از « نَبْتَهِلْ » تا « كاذِبِينَ »
« لا فتى الّا على « 6 » » برخوان و تفسيرش بدان * با كه گفت و يا كه داند گفت جز روح الامين
آن نبى ، و ز انبيا كس نى به علم ، او را نظير * وين ولى ، وز اوليا كس نى به فضل ، او را قرين
آن چراغ عالم آمد « 7 » و ز همه عالم بديع * وين امام امّت آمد و ز همه امّت گزين
از متابع گشتن او حور يا بى با بهشت * و ز مخالف گشتن او ويل يا بى با انين
اى به دست ديو ملعون سال و مه گشته اسير * تكيه كرده بر گمان ، برگشته از عين اليقين
گر نجات خويش خواهى در سفينهى نوح شو * چند باشى چون رهى تو بينواى دل رهين
دامن اولاد حيدر گير و از طوفان مترس * گرد كشتى گير و بنشان اين فزع اندر پسين
گر نياسايى تو ، هرگز روزه نگشايى به روز * و ز نماز شب هميدون ريش گردانى جبين
هامش
( 1 ) - مفاجا : مرگ ناگهانى .
( 2 ) - مصقول : صيقل داده شده .
( 3 ) - بيجاده : ياقوت .
( 4 ) - گيهان : كيهان ، جهان .
( 5 ) - اشاره به آيه 3 سوره آل عمران در مورد مباهله با مسيحيان نجران .
( 6 ) - قسمتى از حديث « لا فتى الّا علىّ لا سيف الّا ذو الفقار » جوانمردى جز على نيست و شمشيرى جز ذو الفقار نمىباشد .
( 7 ) - اشاره به آيه 45 و 46 سوره احزاب« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً »اى رسول گرامى ، ما تو را به رسالت فرستاديم تا بر نيك و بد خلق گواه باشى و خوبان را به رحمت مژده دهى و بدان را از عذاب خدا بترسانى و به اذن حق خلق را به سوى خدا دعوت كنى و چراغ فروزان عالم باشى .