ديگر اينجا گفتوگو را راه نيست
پرده افكندند و كس را راه نيست « 1 » .
* * *
ساقى اى قربان چشم مست تو * چند چشم مى كشان بر دست تو ؟
در فكن آن آب عشرت را به جام * بيش از اين مپسند ما را تشنه كام
تا برآرند اين گدايان سلوك * پاى كوبان نعرهى « أين الملوك « 2 » »
خاك بر فرق تن خاكى كنند * جاى در آتش ز بىباكى كنند
در ميان ذكرى ز عشّاق آورند * شرح عشّاق اندر اوراق آورند
خاصه شرح حال شاهنشاه عشق * مقتداى شرع و خضر راه عشق
تا بدانند آن امام خوش خصال * پا چسان هِشت اندر آن دار الوصال
چيست آن دار الوصال اى مرد ره ؟ * ساحت ميدان و طرف قتلگاه
اوفتاده غرق خون ، بالاى هم * كشتگان راه او ، در هر قدم
پيش او جسم جوانان ، ريزريز * از سنان و خنجر و شمشير تيز
پشت سر ، بر سينه و بر سر زنان * بىپدر طفلان و بىشوهر ، زنان
دشمنان ، گرم شرار افروختن * خيمهگاهش ، مستعدّ سوختن
چشم سوى رزمگاه از يك طرف * سوى بيمارش نگاه از يك طرف
انقلاب و محنت و تاب و طپش * التهاب و زحمت و جوع « 3 » و عطش
با بلاهايى كه بودش نو به نو * هم چنانش رخش همّت گرم رو
چشم بر ديدار و گوشش بر ندا * تا كند تن را فدا ، جانش فدا
نى ز اكبر نه ز اصغر ياد او * جمله محو خاطر آزاد او
سرخوش از اتمام و انجام عهود * شاهد غيبش هم آغوش شهود
گشت تيغ لا مثالش ، گرم سير * از پى اثبات حقّ و نفى غير
ريخت بر خاك از جلادت خون شرك * شست ز آب وحدت از دين رنگ و چرك
جبرئيل آمد كه اى سلطان عشق * يكه تاز عرصهى ميدان عشق
دارم از حق بر تو اى فرّخ امام * هم سلام و هم تحيّت ، هم پيام
گويد اى جان ، حضرتِ جان آفرين * مرا ترا بر جسم و بر جان ، آفرين
محكمىها از تو ميثاق مراست * رو سپيدى از تو عشاق مراست
هرچه بودت دادهيى اندر رهم * در رهت من هر چه دارم مىدهم
شاه گفت : اى محرم اسرار ما * محرم اسرار ما از يار ما
هامش
( 1 ) - گنجينة الاسرار ؛ ص 130 - 137 .
( 2 ) - شهرياران كجايند تا دولت گدايان حضرت سلطان عشق را ببينند ؟ .
( 3 ) - جوع : گرسنگى .