تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥
خيره شد تقوى و زيبايى به هم * پنجه زد درد و شكيبايى به هم
سوختن با ساختن آمد قرين * گشت محنت با تحمل ، هم‌نشين
زجر و سازش متّحد شد ، درد و صبر * نور و ظلمت متّفق شد ، ماه و ابر
عيش و غم مدغم « 1 » شد و ترياق و زهر * مهر و كين توأم شد و اشفاق « 2 » و قهر « 3 »
ناز معشوق و نياز عاشقى * جور عذرا و رضاى وامقى « 4 »
گفت : اينك آمدم من اى كيا « 5 » ! * گفت : از جان آرزومندم ، بيا !
لاجرم زد خيمه عشق بىقرين * در فضاى ملك آن عشق آفرين
كرد بر وى باز ، درهاى بلا * تا كشانيدش به دشت كربلا
سركشيد از چار جانب فوج فوج * لشكر غم ، همچنان كز بحر ، موج
يافت چون سر خيل مخموران خبر * كز خمار باده آيد دردسر
خلوت از اغيار شد پرداخته * وز رقيبان ، خانه خالى ساخته
محرمانِ رازِ خود را خواند ، پيش * جمله را بنشاند ، پيرامون خويش
با لب خود گوششان انباز كرد * در ز صندوق حقيقت باز كرد
جمله را كرد از شراب عشق ، مست * يادشان آورد آن عهد الست
گفت شاباش اين دل آزادتان * باده خوردستيد ، بادا يادتان !
گوشه چشمى مىنمايد گاه‌گاه
سوى مستان مىكند ، خوش‌خوش نگاه « 6 »
* * *
سرّى اندر گوش هريك ، باز گفت * باز گفت : اين راز را بايد نهفت !
اين وصيّت كرد با اصحاب خويش * تا به كلّى پرده برگيرد ز پيش
گفتشان كاى سرخوشان مى پرست * خورده مى ، از جامى ساقى الست
اينك آن ساغر به كف ساقى منم * جمله اشياء فانى و ، باقى منم
در فناى من شما هم ، باقئيد * مژده اى مستان كه مست ساقئيد
لب چو بربست آن شه دلدادگان * « حُرّ » ز جا جست آن سر آزادگان
گفت : كاى صورتگر ارض و سما * اى دلت ، آيينه‌ى ايزد نما
اول اين آيينه از من يافت زنگ * من نخست انداختم بر جام ، سنگ
بايد اول از پى دفع گله * من بجنبانم سر اين سلسله
هامش
( 1 ) - مدغم شدن : درهم شدن . ( 2 ) - اشفاق : محبت . ( 3 ) - قهر : عداوت . ( 4 ) - عذرا و وامق : دو دلداده . عذرا نام معشوقه وامق است كه كنيزكى بود در زمان اسكندر ذو القرنين . ( 5 ) - كيا : پادشاه بزرگ . ( 6 ) - گنجينة الاسرار ؛ ص 73 - 79 گزينش اشعار .