تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
ماه رويش ، كرده از غيرت ، عرق * همچو شبنم ، صبحدم بر گل ورق
آمد و افتاد از ره ، با شتاب * همچو طفل اشك ، بر دامان باب
كاى پدر جان ! همرهان بستند بار * ماند بار افتاده اندر رهگذار
دير شد هنگام رفتن اى پدر * رخصتى گر هست بارى زودتر
گفت : كاى فرزند مقبل آمدى * آفت جان ، رهزن دل آمدى
كرده‌يى از حق ، تجلّى اى پسر * زين تجلّى ، فتنه‌ها دارى به سر
راست بهر فتنه ، قامت كرده‌يى * وه كزين قامت ، قيامت كرده‌يى
نرگست با لاله در طنازىست * سنبلت با ارغوان در بازىست
از رخت مست غرورم مىكنى * از مراد خويش دورم مىكنى
بيش از اين بابا ! دلم را خون مكن * زاده‌ى ليلى ، مرا مجنون مكن
همچو چشم خود به قلب دل متاز * همچو زلف خود ، پريشانم مساز
حايل « 1 » ره ، مانع مقصد مشو * بر سر راه محبت ، سد مشو
« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا » * بعد از آن ، « مِمَّا تُحِبُّونَ » گويد او « 2 »
نيست اندر بزم آن و الا نگار * از تو بهتر گوهرى ، بهر نثار
هرچه غير از اوست ، سدّ راه من * آن بت‌ست و غيرت من ، بت‌شكن
آن حجاب از پيش چون دور افكنى * من تو هستم در حقيقت ، تو منى
چون ترا او خواهد از من رو نما
رو نما شو ، جانب او رو ، نما
* * *
خوش نباشد از تو شمشير آختن * بلكه خوش باشد سپر انداختن
مژّه دارى ، احتياج تير نيست ! * پيش ابروى كجت ، شمشير چيست ؟
تير مهرى بر دل دشمن بزن * تير قهرى گر بود ، بر من بزن
از فنا مقصود ما عين بقاست * ميل آن رخسار و شوق آن لقاست
شوق اين غم از پى آن شادىست * اين خرابى بهر آن آبادىست
پس برفت آن غيرت خورشيد و ماه * همچو نور از چشم و جان از جسم شاه
مست گشت از ضربت تيغ و سنان * بىخودىها كرد و داد از كف عنان
رو به دريا كرد ديگر آبِ جو * زى پدر شد آب گوى و آب جو
اكبر آمد العطش گويان ز راه * از ميان رزمگه تا پيش شاه
كاى پدر جان ، ار عطش افسرده‌ام * مى ندانم زنده‌ام يا مرده‌ام !
هامش
( 1 ) - حايل : جلوگير ، مانع . ( 2 ) - اشاره است به آيه 92 از سوره آل عمران . شما هرگز به مقام نيكوكاران و خاصّان خدا نخواهيد رسيد مگر از آنچه دوست مىداريد در راه خدا انفاق كنيد .