گر نبودى بود تو ، عالم نبود * امتزاح طينت آدم نبود
ما نكرديم اين شهادت بر تو حتم * اى جلال كبريايى بر تو ختم
گر كشى جان جهان ، نك زان توست * گوش عزرائيل بر فرمان توست
داد پاسخ شاه با روح الامين * كاى امين وحى ربّ العالمين
عاشق جانانه را با جان چه كار ؟ * درد كز يار است ، با درمان چه كار ؟
جبرئيلا ، اين كه بينى نى منم * اوست يكسر ، من همين پيراهنم
گر من از هر دو جهان بيگانهام * گنج پنهانىست در ويرانهام
گفت : چشم دخترانت در ره است * گفت : عشق از ديدن غير ، اكمه است
گفت : ترسم زينبت گردد اسير * گفت : سوى اوست از هر سو مصير
گفت : سجّادت فتاده بىطبيب * گفت : بيماريش خوش دارد حبيب
گفت : بهرت آب حيوان آورم * گفت : من از تشنگى آن سو ترم
جبرئيلا ، من ز جو بگذشتهام * آب حيوان را در آن سو هشتهام
گفت : آورد ستم از غيبت ، سپاه * تا كنند اين قوم كافر را تباه
گفت : مهلا ، خود ز من دارد مدد * جبرئيلا ، آن سپاه بىعدد
آن كه با تدبير او گردد فلك * كى بود محتاج امداد ملك
* * *
گر فشانم دست ، ريزم ز آستين * صد هزاران جبرئيل راستين
هستى ايشان همه از هست ماست * رشتهى تدبيرشان در دست ماست
جبرئيلا ، چشم ديگر بايدت * تا كه حال عاشقان بنمايدت
جبرئيلا ، من خود از كف هشتهام * دست جانان است تار رشتهام
هشته طوق عشق خود بر گردنم * مىبرد آنجا كه خواهد بردنم
اين حديث محنت ايّوب نيست * داستان يوسف و يعقوب نيست
صبر ايّوب از كجا و اين بلا * اين حسين است و حديث كربلا
دوركش زين ورطه رخت اى محتشم * تا نسوزد شهپرت را آتشم
هين سپاهت دور دار از راه من * كه جهانسوز است برق آه من
آمد از هاتف به گوش او ندا * از حجاب بارگاه كبريا
كاى حسين ، اى نوح طوفان بلا * اين همان عهد است و اينجا كربلا
تو بدينسان گر كنى جنگآورى * پس كه خواهد شد بلا را مشترى ؟
هين فرود آ ، اى شه پيمان درست * كه بساط كبريايى زان توست
اى حريم وصل ما ، مأواى تو * اندر آ ، خالىست اينجا جاى تو
چون پيام دوست از هاتف شنيد * دست از پيكار دشمن بركشيد