24
بىشاه دين چه روز جهان خراب را ؟ * اى آسمان ، دريچه ببند آفتاب را
جلباب نيلگون شب از هم گشاى باز * يكسر سياهپوش كن اين نُه قباب را
اشك شفق ز ديدهى آفاق كن روان * در خون كش اين سراچهى پر انقلاب را
نىنى كزين پس ار همه خون بارد آسمان * بىحاصل است خوردن مستسقى آب را
آب از براى حلق شه تشنه كام بود * چون رفت ، گو به لاوه « 1 » نريزد سحاب را
خور گو دگر ز پردهى شب برميار سر * كافكند زينب از رخ چون مه ، نقاب را
اى كاش بو البشر نكشيدى سر از تراب * زين آتشى كه سوخت دل بو تراب را
تنها نه زين قضيه دل بو تراب سوخت
موسى در آتش غم و يونس در آب سوخت
25
قتل شهيد عشق ، نه كار خدنگ بود * دنيا براى شاه جهاندار تنگ بود
عصفور هر چه باد ، هماورد باز نيست * شهباز را ز پنجهى عصفور ننگ بود
آيينه خود ز تاب تجّلى به هم شكست * گيرم كه خصم را دل پر كينه سنگ بود
نيرو از او گرفت بر او آخت تيغ كين * قومى كه با خداى مهياى جنگ بود
عهد « أَ لَسْتُ » اگر نگرفتى عنان او * شهد بقا به كام مخالف شَرنگ بود
از عشق پرس حالت جانبازى حسين * پاى براق عقل در اين عرصه لنگ بود
احمد اگر به ذورهى قوسين عروج كرد * معراج شاه تشنه ، به سوى خدنگ بود « 2 »
از تير كين چو كرد تهى شاه دين ركاب
آمد فرا به گوش وى از پرده اين خطاب :
26
« كاى شهسوار باديهى ابتلاى ما * بازآ كه زان توست حريم لقاى ما
معراج عشق را شب اسراست ، هين بران * خوش خوش براق شوق به خلوتسراى ما
تو از براى مايى و ما از براى تو * عهديست اين فناى ترا با بقاى ما
دادى سرى ز شوق و خريدى لقاى دوست * هرگز زيان نبُرد كس از خونبهاى ما
جانبازيت حجاب دو بينى به هم دريد * در جلوهگاهِ حسن تويى خود به جاى ما
بازآ كه چشم ما ز ازل بر قدوم توست * خود خاكروب راه تو بود انبياى ما
هين ، زان توست تاج ربوبيّت از ازل * گر رفت بر سنان سرت اندر هواى ما
گر ز آتش عطش جگرت سوخت غم مخور * از توست آب رحمت بىمنتهاى ما
هامش
( 1 ) - لاوه : لابه ، زارى ، چاپلوسى .
( 2 ) - اشاره به آيه 9 ، سوره نجم ؛« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »، و چون « قوس » به معنى كمان است ، در پى آن گفته است : اگر معراج پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم به سوى قله« قابَ قَوْسَيْنِ »بوده ، معراج امام حسين عليه السّلام به سوى تير و خدنگ است .