تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
سرها ، مسافر سفر عسقلان « 1 » و شام * تن‌ها ، مجاور حرم كربلا شدند
سرها ز پيش و پرده‌نشيان احمدى * بر ناقه‌ى برهنه روان از قفا شدند
طفلان كه نازشان پدر از مهر مىكشيد * لرزان ز تازيانه‌ى اهل جفا شدند
در كوچه‌هاى شام اسيران بسته دست * خونين جگر ز طعنه‌ى هر ناسزا شدند
از جور شام خرمن ايمان به باد رفت
يكباره دين احمد مرسل ز ياد رفت

12

چون زد سَموم « 2 » كين به گلستان مصطفى * بر خاك ريخت لاله و ريحان مصطفى
تاريك ماند محفل ايمان چو كشته شد * از باد كينه شمع شبستان مصطفى
زينب دريد جامه چو گل چون به چوب كين * كردند خسته غنچه‌ى خندان مصطفى
دادند اجر و مزد نبى را به تيغ و تير * كردند خوش تلافى احسان مصطفى
داس عناد و تيشه‌ى بيداد ناكسان * نگذاشت سرو و گل به گلستان مصطفى
كردند اين معامله با عترت از چه روى * با امت اين نبود چو پيمان مصطفى
ترسم كه دست خلق به يكباره زين گناه * گردد جدا ز گوشه‌ى دامان مصطفى
تا بوده اين جهان به جهان اين بلا نبود
درد و غمى چو درد و غم كربلا نبود

13

در موقف حساب چو وقت جزا شود * در پيشگاه عدل ندانم چه‌ها شود
آه از دمى كه پيش ترازوى عدل و داد * روز نشور عرضِ صواب و خطا شود
دوزخ شود ز آتش غيرت چو حمله‌ور * ترسم عنانش از كف مالك رها شود
زهرا چو دادخواه شود تا به پاى عرش * روى زمين چو لُجّه‌ى « 3 » خون از بُكا « 4 » شود
خيزد ز خاك با تن بىسر چو شاه دين * بر پا دوباره واقعه‌ى كربلا شود
ترسم كه روز حشر به يكباره زين گناه * دست جهان ز دامن رحمت جدا شود
محشر به هم برآيد و از هيبت عتاب * جبريل بهر چاره سوى مصطفى شود
آيا جواب چيست در آن روز پربلا
پرسند چون ز خون شهيدان كربلا ؟

14

گر در زمانه واقعه‌ى كربلا نبود * معلوم ، قدر صبر و عيار رضا نبود
هامش
( 1 ) - عسقلان : شهرى در شامات كه به آن « عروس الشام » نيز مىگفته‌اند . ( 2 ) - سموم : باد گرم ، باد زهرآگين . ( 3 ) - لجّه : ميان دريا ، عميق‌ترين نقطه‌ى دريا . ( 4 ) - بكا : بكاء : گريه ، گريه كردن .