سروى به سر درآمد و سرداد بر سنان * نخلى ز پا فتاد و كشيد از ميانه پا
بس لالهها كه از چمن جعفر و عقيل * بر باد رفت از ستم صَرصَر « 1 » جفا
كردند سربهسر همه آن سروران دهر * سرها براى سرور دنيا و دين فدا
از خون سرخ تازه جوانان سبز خط * در بوستان « ماريه » روييد لالهها
باشد عجب كه باز برون آورد گياه
خاكى كه ريختند در او خون بىگناه « 2 »
* * *
لب تشنهاى ، شكسته دلى ، خسته پيكرى * واماندهاى ، اسير غمى ، درد پرورى
با غم سرشتهاى ، ز سر و جان گذشتهاى * مظلوم سرورى ، شهِ بىخيل و لشكرى
محصور اهل كينه و ممنوع آب و نان * فرّخ شهى ، مَلَك خَدَمى ، چرخ چاكرى
تنها چو مانده در صف ميدان كربلا * با حلق خشك و چشم تر و گونهى زرى
گفتا دگر كى است كه يارى كند به ما ؟ * از هيچ سو جواب نيامد ز ياورى
نه لشكر و سپاه نه يار و نه دادخواه * نه قاسم و نه عون و نه عباس و اكبرى « 3 »
* * *
آه از دمى كه با تن تنها شه بشر * سلطان دهر و خسرو بحر و خديو بر
آمد به سوى عرصهى ميدان كارزار * با سينهى كباب و لب خشك و چشم تر
در بر زره ز جَدَ و حمايل ز ذو الفقار * بر كف سنان ز جعفر و ز حمزهاش سپر
گفتا منم به نام و نَسَب افتخار خلق * جدّم رسول و فاطمه مادر ، على پدر
هرسو ز كشته پشته همى ساختى پديد * هرجا ز برق تيغ برافروختى شرر
گر مانعش نبود در آن دم رضاى دوست * يك تن از آن گروه نمىبرد جان بدر
ليك از پى رضاى الهى ز جان گذشت * تن داد بر قضا و رضا داد بر قدر
بر جانبش پرنده نپرّيد غير تير * بر پهلويش نكرد كسى جز سنان گذر
آبش كسى نداد مگر تيغ آبدار * كارش كسى نرفت مگر زخم كارگر
از روى او نَشُست كسى جز سرشك گَرد * بر سوى او نكرد كسى جز ستم نظر
دلسوز او نبود كسى غير تشنگى * دلجوى او نبود كسى غير تير و پر
كس همدمش نبود به غير از دَم خدنگ * كس در غمش نسوخت مگر آه شعلهور
بر تشنگيش تيغ نكرد آب خود دريغ
كس مهربان نبود بر آن تشنه لب چو تيغ « 4 »
* * *
هامش
( 1 ) - صرصر : باد سخت و سرد .
( 2 ) - ديوان فدايى ؛ ص 57 .
( 3 ) - همان ؛ ص 66 .
( 4 ) - همان ؛ ص 68 .