عيسى نگشت بستهى دارت ، چرا نگشت ؟ * يحيى نشد قتيل ز تيغت ، چرا نشد ؟
دندان مصطفى نشكست از عناد تو ؟ * يا حمزه از تو خسته زخم عنا نشد ؟
نشكافت از تو تارك حيدر به تيغ كين ؟ * يا درد دل حوالهى خير النسا نشد ؟
اى طشت واژگون « 1 » ، مگر از حيلههاى تو * در طشت پارهاى جگر مجتبى نشد ؟
با اين همه تطاول « 2 » و با اين همه خلاف * ظلمى بسان واقعهى كربلا نشد
كارى نكردهاى كه توان باز گفتنش
ور باز گويمت ، نتوانى شنفتنش
5
شاه عرب چو سوى عراق از حجاز شد * شد بسته راه مهر و در كينه باز شد
ايمان به كفر و سبحه « 3 » به زنّار « 4 » شد بدل * اسلام پايمال و حقيقت مجاز شد
هرجا كه نيزهاى ز سرى سر بلند گشت * هرجا كه ناوكى « 5 » به دلى دلنواز شد
رازى نهان نماند ز غمّازى سنان * از بس كه رخنهها به دل اهل راز شد
بر جسمهاى پاك و بدنهاى چاكچاك * نعل سمند « 6 » و خاك زمين پردهساز شد
بنشست بس كه خاك و روان گشت بس كه خون * هر پيكرى ز غسل و كفن بىنياز شد
از چار سو رسيد بر او ناوك سه پر * چندان كه شاه عرصهى دين شاهباز شد
گردن چنان فراخت كه بگذشت از سما * رَمح « 7 » سِنان چو از سر شه سرفراز شد
وانگه برهنه پردهنشين دختر بتول * ز اورنگ « 8 » ناز به شتر بىجهاز « 9 » شد
آن دم ببست راه فلك از هجوم آه
كافتاد راه قافلهى غم به قتلگاه
6
زينب چو ديد پيكرى اندر ميان خون * چون آسمان و زخم تن از انجمش « 10 » فزون
بىحد جراحتى ، نتوان گفتنش كه چند * پامال پيكرى ، نتوان ديدنش كه چون
خنجر در او نشسته چو شهپر كه درهما « 11 » * پيكان « 12 » از او دميده چو مژگان كه از جفون « 13 »
هامش
( 1 ) - طشت واژگون : كنايه از آسمان .
( 2 ) - تطاول : دست درازى ، تعدّى و گستاخى .
( 3 ) - سبحه : تسبيح .
( 4 ) - زنّار : رشتهاى متّصل به صليب كه مسيحيان به گردن خود آويزند . كمربندى كه زردشتيان به كمر بندند .
( 5 ) - ناوك : تير سه شاخه .
( 6 ) - سمند : اسبى كه رنگش به زردى بود .
( 7 ) - رمح : نيزه .
( 8 ) - اورنگ : تخت .
( 9 ) - جهاز : ساز و برگ .
( 10 ) - انجم : جمع نجم ، ستارگان ، اختران .
( 11 ) - هما : پرندهاى است از راستهى شكاريان كه قدما اين مرغ را موجب سعادت مىدانستند .
( 12 ) - پيكان : آهن سر تير و نيزه .
( 13 ) - جفون : جمع جفن ، پلك چشم .