2
شاهنشهى كه كشور دل تختگاه اوست * محنت ، سپاهدار و مصيبت ، سپاه اوست
آن سيّدِ حجاز كه در كيش اهل راز * كفر است سجدهاى كه نه بر خاك راه اوست
آن بىكسى كه با همه آهندلى ، سنان * بر زخم دل ز طعن سَنان عذر خواه اوست « 1 »
هر زخم او دهانى و پيكان زبان آن * و آن جمله يك زبان به شهادت گواه اوست
گفتى گناه او چه ، كه شمرش گلو بريد * انصاف وجود و رحم و مروّت گناه اوست
گويى كه سقف چرخ چرا شد سياهپوش ؟ * از دود آتشى است كه در خيمهگاه اوست
جز اينكه شد زيارت او زندگى فزا * ديگر چه چاره بهر غم عمركاه اوست
بر كربلاى او نرسد فخر كعبه را * كان يوسف عزيز امامت به چاه اوست
سبط نبى فروغ ده جرم نيّرين « 2 »
رخشنده آفتاب سپهر وفا حسين
3
اى دل ، اگر ترا قدرى درد دين بود * قدر حسين و تعزيهاش بيش از اين بود
انصاف ده كه جسم تو بر خوابگاه ناز * وانگه به خاك آن بدن نازنين بود ؟
اين شرط دوستى است كه او تشنه لب شهيد * ما را به كام ، شربتِ ماء مَعين « 3 » بود ؟
ما آب سرد را به تكلّف خوريم و او * سيراب ز آب خنجر شمر لعين بود ؟
ما اشك از او مضايقه داريم و چشم ما * بر چشمه سار كوثر و خلد برين بود ؟
ما آب شور بسته بر او ، كوفيان فرات * اين فرق بين كه با اثر مهر و كين بود ؟
او بىدريغ سر دهد از بهر ما به تيغ * ما را دريغ از او دلى اندوهگين بود
ما پروريم جسم خود از ناز و اى دريغ * كان جسم ناز پرور او بر زمين بود
عشرت كنيم و تعزيهاش مىنهيم نام * حاشا كه رسم و راه محبّت چنين بود
هر لحظه سرگذشتى از او گوش مىكنيم
ناگشته زيبِ گوش ، فراموش مىكنيم
4
اى چرخ ، از كمان تو تيرى رها نشد * كازادهاى نشان خدنگ « 4 » بلا نشد
دور تو بر خلاف مراد است ، اى دريغ * بس كام ناروا شد و كامت روا نشد
از بو البشر گرفته بگو تا به مصطفى * آن كيست كز تو خستهى تيغ جفا نشد
آدم نشد جدا ز تو از گلشن بهشت ؟ * يا نوح از تو غرقهى بحر فنا نشد ؟
هامش
( 1 ) - منظور از سِنان در مصرع اول نيزه است و طعن سَنان در مصرع دوم ضربتى است كه سنان بن انس با نيزه بر آن حضرت وارد آورد .
( 2 ) - نيّرين : آفتاب و ماه .
( 3 ) - ماء معين : آب پاك و روان و گوارا .
( 4 ) - خدنگ : تير .