تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
چشم شفاعتت ز كه باشد به روز حشر * فرياد مصطفى چو برآيد براى داد
ترسم در آتش تو بسوزند عالمى * چون گرم انتقام شود داور عباد
آه اين چه آتشست كه جور تو برفروخت
افروخت آتش كه جهان را به ناله سوخت

11

هركس ز پاى تا سرِ اين داستان گذشت * از جان خويش سير شد و از جهان گذشت
اين قصّه‌كش تمام شنيدن نمىتوان * آيا به خاندان نبوت چه سان گذشت
يك جا به خاك اين همه گل ، هيچگه نريخت * چندان كه بر زمانه بهار و خزان گذشت
گردون فشاند خاك به سر ، وين غريب نيست * اين ماتمى نبود كه از وى توان گذشت
نم در جگر نماند فلك را ز بس گريست * فرياد العطش چو ز هفت آسمان گذشت
در خون تپيد پيكر فرزند مرتضى * اى جان برآ كه كار ز آه و فغان گذشت
تنها مگو به آل نبى رفت اين ستم * از اين عزا ببين كه چه بر انس و جان گذشت
سهلست با عزاى جوانان اهل بيت * از روزگار هرچه به پير و جوان گذشت
ديگر ز درد ساكن بيت الحزن مگو * بنگر چه‌ها ز جور به آن خاندان گذشت
كس اين ثبات و صبر ز ايوب كى شنيد
اين حزن بىزوال به يعقوب كى رسيد

12

اى دل جهان ز گريه چو درياى خون نگر * ديدى درون سينه‌ى ما را برون نگر
بشكاف سينه‌ى من و بنگر كه حال چيست * گاهى برون نظر كن و گاهى درون نگر
با آل مصطفى بنگر كيد آسمان * افسانه‌ى زمانه شنيدى فسون نگر
در حلقه حلقه‌ى ثقلين اين عزا ببين * از جنّ و انس ، شور ملايك فزون نگر
ارواح قدس را كه نيستند آشناى غم * از جاى رفته پاى ثبات و سكون نگر
خون ريخت شاه را ز لآلى دريغ داشت * رحمت ببين و ريزش گردون دون نگر
وارونه كارىِ فلك كجمدار بين * افعال زشت او همگى واژگون نگر
با آنكه كرد اين همه چشم بدِ سپهر * از اين عزاش جامه به تن نيلگون نگر
آمد محرّم و غم او شد يكى هزار * از دست چرخ گريه‌ى « عاشق » كنون نگر
در اين عزا به حلقه‌ى هر جمع گريه كن
بنشين به حلقه حلقه و چون شمع گريه كن « 1 »
هامش
( 1 ) - ديوان عاشق اصفهانى ؛ ص 495 - 500 .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 842 | مرضيه محمدزاده