1 - إلى أهل بيت ما لمن كان مؤمنا * من الناس عنهم فى الولاية مذهب
2 - و كم من شقيق لامنى فى هواهم * و عاذلة هبّت بليل تؤنّب
3 - فقلت : دعينى لن احبّر مدحة * لغيرهم ما حجّ للّه أركب
4 - أتنهيننى عن حبّ آل محمد ؟ ! * و حبّهم ممّا به أتقرّب
5 - و حبّهم مثل الصّلاة و إنّه * على الناس من بعد الصّلاة لأوجب « 1 »
1 - به خاندانى دل بستهام كه مؤمنين از مردم را در ولايت از آنان گريز نيست .
2 - بسا برادرى كه مرا در عشق اين خاندان ، ملامت كرده است و مادر نكوهش گرم ، نيز هر شب به سرزنشم مىنشيند .
3 - گفتم : مرا رها كنيد تا آنگاه كه حاجيان راهى خانهى خدايند ، سخن را به ستايش ديگرى جز اين خاندان نمىآرايم .
4 - مرا از مهر خاندان محمد ( ص ) باز مىداريد ؟ حال آنكه محبّت آنان وسيلهى تقرّب من است .
5 - دوستى آنها چون نماز است و به راستىكه اين دوستى پس از نماز ، از همهچيز واجبتر است .
* * *
1 - أمرر على جدث الحسين * و قل لأعظمه الزكيّه
2 - يا أعظما لازلت من * و طفاء « 2 » ساكبة رويه
3 - ما لذّ عيش بعد * رضّك « 3 » بالجياد الاعوجيه « 4 »
4 - قبر تضمن طيّبا * آباؤه خير البريه
5 - آباؤه أهل الريا * سة و الخلافة و الوصيه
1 - بر قبر ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) بگذر و به استخوانهاى پاك او بگو :
2 - اى استخوانهايى كه هنوز تر و تازه و شاداب هستيد ، پيوسته باران رحمت بر شما روان و ريزان باد !
3 - بعد از اينكه اسبهاى اصيل ، شما ( استخوانها ) را از هم پاشيدند و له كردند ، ديگر زندگى لذّتى ندارد .
4 - قبرى كه بدن طيّب و پاكى را دربر دارد كه پدران او نيز بسيار نيكوكار بودند .
5 - اجداد او همگى صاحب رياست و خلافت و وصايت بودند .
6 - و الخير و الشيم المهذبة * المطيّبة الرضيه
7 - فإذا مررت بقبره * فأطل به وقف المطيّه
8 - وابك المطهر للمطهّر * و المطهرة الزكيّه
9 - كبكاء معولة غدت * يوما بواحدها المنيه
10 - و العن صدى عمر بن سعد * و الملمّع بالنقيه
11 - شمر بن جوشن الذى * طاحت به نفس شقيه
6 - نيكوكار مهذب و پاكيزه و مورد رضايت بودند .
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 2 ، ص 233 .
( 2 ) - طفاء : ابر پيوسته ريزان .
( 3 ) - رضك : كوبيده و خرد شدن .
( 4 ) - جياد الاعوجيه : نوعى از اسبان كه در پاى آنها كجى و انحراف وجود دارد .