برترين مستضعفين را زير قدمهاى خويش بگذار .
* * *
1 - يطفو و يرسب فى خيالى دونها * ظلّ أدقّ من الجناح النائى
2 - حيران فى قعر الجحيم ، معلّق * ما بين ألسنة اللّظى الحمراء
3 - أبصرت ظلّك يا يزيد يرجّه * موج اللّهيب و عاصف الأنواء
4 - رأس تكلّل بالخنا ، و اعتاض عن * ذاك النّضار بحيّة رقطاء
5 - ويدان موثقتان بالسّوط الّذى * قد كان يعبث أمس بالأحياء « 1 »
1 - من بالهاى خيال را تا دوردستها به پرواز درمىآورم ،
2 - و يزيد را در قعر جهنم مىبينم كه بين زبانههاى سرخ آتش سرگردان و پريشان است .
3 - لهيب آتش و تندبادها ، سايهاش را مىلرزاند ،
4 - سرش به تاج فحّاشى مزيّن گرديده و به جاى سر آراستهى او مىتوان مار خالدارى را مشاهده نمود .
5 - دستان او با همان تازيانهاى كه ديروز بر زندگان فرود مىآورد ، بسته شده است .
* * *
1 - عن ذلك السّهل الملبّد يرتمي * في الأفق مثل الغيمة السّوداء
2 - يكتضّ بالاشباح ظمأى حشرجت * ثمّ اشرأبّت في انتظار الماء
3 - مفغورة الافواه الّا جثّة * من غير رأس لطّخت بدماء
4 - بأبي عطاشى لاغبين و رضّعا * صفر الشّفاه ، خمائص الاحشاء
5 - أيد تمدّ الى السّماء ، و أعين * ترنو إلى الماء القريب النّائي
6 - عزّ الحسين و جلّ عن أن يشترى * جمّ الخطايا طائش الأهواء
7 - آلى يموت و لا يوالي مارقا * رىّ الغليل بخطّة تكراء
8 - فليصرعوه كما أرادوا ، انّما * ما ذنب اطفال و ذنب نساء ؟ ! « 2 »
1 - صحراى كربلا سوزان است و افق آن سياه گرديده است .
2 - صحراى كربلا پر است از كودكان بىگناه و تشنهلبى كه در انتظار و بىقرار آب هستند .
3 - صحراى كربلا پر است از سرهاى از بدن جدا و شيرخواران خشكيدهلب و شكم به پشت چسبيده .
4 - و زنان بىگناه كه تشنهاند و در فغان و عزا هستند .
5 - دستهايى كه رو به آسمان بلند شده و چشمهايى كه غريبانه به آب مىنگرند .
6 - از حسين كه بر دين خويش سازش نمىكند و باوجود اين همه مصيبت دست از هدف والاى خويش نمىشويد
7 - و به خاطر سيراب كردن زنان و اطفال از مواضع خويش عقبنشينى نمىكند .
8 - پس بايد او را به خاك افكند ! امّا گناه كودكان و زنان چيست ؟ !
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 50 .
( 2 ) - همانجا .