عاجت بى الذكرى عليها ساعة * مرّ الزّمان بها على استحياء « 1 »
اين افكار ساعتى مرا به خويش مشغول كرده ، ساعتى كه زمان با خجالت و شرمسارى از كنار اين خاطرهها عبور مىكند .
* * *
1 - خفقت لتكشف عن رضيع ناحل * ذبلت مراشفه ذبول حباء
2 - ظمآن بين يدى أبيه كأنّه * فرخ القطاة يدفّ في النّكباء
3 - لاح الفرات له فأجهش باسطا * يمناه نحو اللّجّة الزّرقاء
4 - و استشفع الأب حابسيه على الصّدى * بالطّفل يؤمي باليد البيضاء
5 - رجّى الرّواء فكان سهما حزّ في * نحر الرّضيع ، و ضحكة استهزاء
6 - فاهتزّ و اختلج اختلاجة طائر * ظمآن رفّ و مات قرب الماء « 2 »
1 و 2 - طفل لاغراندام معصوم ، طفل شيرخوار لبتشنه ( على اصغر ( ع ) ) در دستهاى پدر همچون مرغكى است كه در ميان بادهاى بىرحم حوادث به هر سو مىدود .
3 - از دور فرات را مىبيند و بىاختيار دستان كوچك خويش را به سوى آبى آب آن مىگشايد ،
4 - و پدر را كه شفاعت او با « يد بيضايى » خويش سعى در هدايت فرعونيان دارد ،
5 - و با نمايش صحنهى جانسوز تشنگى طفل بر آنان اتمام حجّت مىكند ،
6 - ولى پاسخ تيرى است كه بىرحمانه بر گلوى كودك مىنشيند و به دنبال آن قهقههى مستانهى دشمن فضا را پر مىسازد . و به دنبال آن پرپرزدن پرندهى كوچك پس از اصابت تير و لحظهى جان دادن او در كنار آب است .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 51 .
( 2 ) - همانجا .