عبد الحسين الأزرى
حاج عبد الحسين أزرى فرزند حاج يوسف بن محمد بغدادى ، از شعراى شيعه و مشاهير ادباى عراق در قرن چهاردهم هجرى مىباشد . وى به سال 1298 ه . ق . در بغداد متولد شد . او در اوائل عمر خود با پدرش به شغل تجارت پرداخت و پس از تكميل مقدمات علوم عربى و ادب نزد فضلاى خاندان خود ، شيفتهى شعر و ادب شد و زمانى از حوزهى درس شيخ شاكر بغدادى از علماى بغداد بهرهمند گشت . وى زبان فارسى و تركى و فرانسه را به خوبى مىخواند و مىنوشت ، سپس به كارهاى سياسى پرداخت ، و روزنامهى « الروضة » را در سال 1327 قمرى منتشر كرد . در عصر انقلاب و شورش رشد كرد و ديوان او منعكسكنندهى اين حركتها در جامعه آن روز است و نشريه « المصباح » را منتشر ساخت . اين نخستين روزنامه در حمايت از حقوق اعراب است . پس از آن مديريت مجلهى « العلم » را كه توسط سيد هبة اللّه شهرستانى تأسيس شده بود به عهده گرفت . او از شعراى بارز عراق و از سردمداران آزادىخواهى در آنجاست و بدين سبب حاكمان ترك او را تبعيد نمودند . مدتها نيز در زندان بود . « الأزرى » در سال 1374 ه . ق . در بغداد وفات يافت و در نجف به خاك سپرده شد .
از آثار او مىتوان : « ديوان شعر » ، « تاريخ العراق قديما و حديثا » ، « تاريخ الوزارات العراقيه » ، « القضية العراقية » ، « المسألة العراقيه فى تاريخ حرب العراق اخيرا » ، « موجز تاريخ البلدان العراقيه » و . . . را نام برد « 1 »
- * -
1 - ما كان للاحرار الّا قدوة * بطل توسّد في الطّفوف قتيلا
2 - نهج الاباة على هداك و لم تزل * لهم مثالا في الحياة نبيلا
3 - و تعشق الاحرار سنّتك الّتى * لم تبق عذرا للشجا مقبولا
4 - قتلوك للدّنيا و لكن لم تدم * لبني أميّة بعد قتلك جيلا
5 - حملت ( بصفّين ) الكتاب رماحهم * ليكون رأسك بعده محمولا
6 - يدعون باسم ( محمّد ) و بكربلا * دمه غدا بسيوفهم مطلولا
7 - ما أبخس الدّنيا اذا لم تستطع * أن توجد الدّنيا اليك مثيلا
8 - بسمائك الشّعراء مهما حلّقوا * لم يبلغوا من ألف ميل ميلا « 2 »
1 - قهرمانى كه در سرزمين طف مقتول شد ، نمونهاى براى آزادگان بود .
2 - ظلمستيزان همواره بر سبيل هدايت تو راه پيمودند و تو همواره براى آنان در زندگى مقتدايى .
3 - ( اى حسين ( ع ) ) آزادگان شيوه و سنت تو را عاشقانه دوست دارند . سنتى كه عذرى براى كسى باقى نگذاشت .
4 - بنى اميّه شما را براى دنيا كشتند ، ولى بعد از شما ، دنيا به اندازهى يك نسل هم به آنها وفا نكرد .
5 - « در صفّين » قرآن را بر سر نيزه كردند تا اينكه ( بتوانند ) بعد از آن سر تو را بر نيزه حمل كنند .
6 - به نام محمّد ( ص ) دعوت مىكنند در حالىكه در كربلا شمشيرهاى خود را به خون او آغشته مىكنند .
هامش
( 1 ) - ادب الطف ؛ ج 10 ، ص 80 و 81 .
( 2 ) - همان ؛ ص 78 و 79 .