شيخ جعفر خطّى
شيخ ابو البحر شرف الدّين جعفر بن محمّد بن حسن بن خطّى بحرانى ، وى علامّهاى فاضل و نويسنده و شاعر اوايل قرن يازدهم هجرى بود . در اوايل مدّاح امراى بحرين و بزرگان آن ديار بود .
او در سفرى كه به ايران داشته با شيخ بهايى در اصفهان ملاقات كرد . و به سال 1028 ه . ق در فارس درگذشته است . « 1 »
* * *
1 - و لكن هلّم الخطب في رزء سيد * قضي ظمأ و الماء جار و راكد
2 - كأني به في ثلّة من رجاله * كما حفّ بالّليث الأسود اللوابد
3 - إذا اعتقلوا سمر الرّماح و جرّدوا * سيوفا أعارتها البطون الاساود
4 - فليس لها إلّا الصّدور مراكزا * و ليس لها إلا الرؤس مغامد
5 - يلاقون شدّات الكماة بأنفس * إذا غضبت هانت عليها الشّدائد
6 - إلى أن ثورا فى ألارض صرعي كأنهم * نخيل أمالتهن أيد عواضد « 2 »
1 - دربارهى مصيبت آقايى صحبت كن كه با تشنگى شهيد شد ، در حالىكه آب جارى و راكد در آنجا وجود داشت .
2 - او در ميان افرادش چون شيرى بزرگ بود كه گروه شيران خشمگين او را احاطه كرده بودند .
3 - وقتى نيزه به دست گرفتند و شمشير بركشيدند ، قلبهاى سياه ( دشمنان ) را به آنها بخشيد .
4 - براى نيزهها غير از سينههاى آنها قرارگاهى وجود نداشت و شمشيرها غير از گردنهاى آنها غلافى نداشتند .
5 - با جانهاى خود كه در هنگام خشم همه چيز را آسان مىشمرد ، به قهرمانان سهمگين حمله مىبردند .
6 - هنگامىكه به خاك افتادند ، گويى درختان نخل هستند كه دستهاى قوس و نيرومندى آنها را خم كرده است .
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعه ؛ ج 4 ، ص 157 .
( 2 ) - ادب الطف ؛ ج 5 ، ص 72 و 73 .