دوره چهارم :
قرن دهم تا پايان قرن سيزدهم هجرى قرون نخست اين دوره با عصر انحطاط ادب دمساز است و قرن اخير آن به عصر تجديد و ادبيات نو نزديك مىشود . با وجود اين تفاوت چشمگيرى در سبك و موضوعات اين اشعار مشاهده نمىشود و تغييرات ساختارى در آن آهسته و نامحسوس است .
همچنان ضعف ادب در اين قرون نمايان است ، برخى اشعار دچار پيچيدگىهاى لفظى و صنايع ادبى گرديده و برخى ديگر به ضرورت ايراد در مجالس عزادارى و بهرهمندى عامّهى مردم ، سبكى عوامانه به خود گرفته است .
بسيارى از كسانىكه در اين زمينه شعر سرودهاند تبحّر در ادب نداشتهاند و عدم آشنايى آنان به فنون و ظرافتهاى شعرى موجب تنزّل كيفيت اشعارشان گرديده است . برخى از سرايندگان ، فقيهان و عالمان دينى هستند كه براى تقرّب به اهل بيت ، ابيات يا قصائدى را انشا نمودهاند . در اين عصر تقليد و تشابه به شدّت در شعر حسينى رايج مىگردد .
در موضوعات نيز همان سير قرون گذشته با تفاوتهاى اندك ، دنبال مىشود و تا قرن سيزده اشعار به سرعت به سمت بى محتوايى ، تقليد و رثاى يأسآميز پيش مىرود .
به نظم كشيدن ماجرا به سبك شعر قصصى يا مقتلسرايى در اواخر اين دوره آغاز مىگردد و تاكنون ادامه مىيابد .
عمدهترين موضوعات مطرح در شعر اين دوره عبارتند از :
رثا و نوحهسرايى :
در رثاى اين عصر ، تشبيهات و استعارات مشابه رواج مىيابد بهگونهاى كه مخاطب مىتواند به راحتى از ابيات پىببرد ، تعبيراتى همچون گريهى آسمان و زمين ، ندبه انس و جن و ماتم همهى كائنات در اكثر مرثيهها مشهود است . ادب منبر در اين عصر اوج مىگيرد و برخى از اشعار توسط ارباب منبر حفظ و با شور و هيجان خاصّى قرائت مىگردد . از بهترين اشعارى كه در اين مجال مورد توجه و استفاده قرار مىگيرد قصايد « هاشم الكعبى » مىباشد .
توصيف روايى قصصى :
در اين عصر مقتلخوانى رواج مىيابد و شاعران بخشى از همّ خويش را به مقتلسرايى يا به نظم كشيدن روايات اختصاص مىدهند . به اين منظور گاه صحنه كارزار در روز عاشورا به طور كامل به نظم مىآيد و شعر حسينى از شكل وجدانى صرف خارج مىگردد .
انتظار ، يگانه روزنهى اميد :
بوى يأس و تسليم از اكثر اشعار اين عصر به خصوص از مرثيهها ، به خوبى احساس مىشود و اگر روزنهى اميد ظهور در لابلاى آنها رخ نمىنمود ، پيام تلخ مرگ و شكست را به خواننده القاء مىكرد . محمّد مهدى بحر العلوم ( م 1212 ه . ق ) از مصيبتى كه بهواسطهى عاشورا بر مسلمين تا ابد وارد گرديده است ، مىگويد .
شاعران كوشيدهاند ، در اوج اندوه و نااميدى ، حيات دوبارهى عدل و دين را يادآورى نمايند . در دورههاى ادبى گذشته