5 - نطق النّبىّ بفضله و هو * المبشّر و النذير
1 - اگر سيلاب اشكم فرو نشيند ، از خون دل مدد گيرم .
2 - بگذار فرو ريزد و آرام نگيرد ، كه مصيبت بس عظيم است .
3 - ميراث محمد از دخترش دريغ كردند . نه كارى سهل پيشه كردند .
4 - ابدا . و نه ظلمى كه بر على رفت : حق مشهورش بتاراج بردند .
5 - رسول حق به فضل و مقامش زبان برگشود : اوست كه بشير و نذير است .
6 - جحدوه عقد ولاية * قد غرّ جاحده الغرور
7 - غدروا به حسدا له * و بنضّة شهد « الغدير »
8 - حظروا عليه ما حباه * بفخرة و هم حضور
9 - يا أمّة رعت السّها * و إمامها القمر المنير
10 - إن ضلّ بالعجل اليهود * فقد أضلكم البعير
6 - پيمان ولايتش منكر شدند ، ابليسشان بفريفت .
7 - رشك بردند و راه دغل گرفتند ، نص « غدير » را به بازى گرفتند .
8 - جامهى خلافت را كه به اندامش فراز كرد ، از او دريغ نمودند .
9 - در آسمان جوياى اختر سها گشتيد ، ماه تابان را نديده گرفتيد .
10 - قوم يهود ، دنبال گوسالهاى گرفتند ، شما از پى اشترى ( جمل ) روان گشتيد .
11 - لهفى لقتلى الطفّ اذ * خذل المصاحب و العشير
12 - و افاهم في كربلا * يوم عبوس قمطرير
13 - دلفت لهم عصب الضّلال * كأنّما دعي النفير
14 - عجبا لهم لم يلقهم من * دونهم قدر مبير
15 - أيما رفوق الأرض فيض * دم الحسين و لا تمور ؟ !
16 - أترى الجبال درت و * لم تقذفهم منها صخور ؟ !
17 - أم كيف اذ منعوه ورد * الماء لم تغر البحور ؟ !
18 - حرم الزّلال عليه لمّا * حلّلت لهم الخمور « 1 »
11 - آوخ بر كشتگان كربلا كه خويش و بيگانه از يارى دريغ كردند .
12 - در نينوا چهر گشود كه چون روز قيامت سياه و دژم بود .
13 - جوخههاى ضلالت بهم پيوستند ، گويا نفخهى صور بردميدند .
14 - شگفتا ، دست تقدير هم بر سر اين كافران نكوبيد .
15 - آيا خون حسين بر روى زمين موج زند و آسمان درهم نلرزد ؟ !
16 - پندارى كوهها به ماتم ننشست كه سنگى بر سر آنان نباريد ؟ !
هامش
( 1 ) - ادب الطف ؛ ج 3 ، ص 135 . الغدير ؛ ج 3 ، ص 385 و 386 .