تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
23 - فما زلتم حتّى أجاب نداءكم * و أىّ كريم لا يحيب سؤولا ؟ !
24 - فلمّا دنا ألفاكم فى كتائب * تطاولن أقطار السباسب طولا
25 - متى تك منها حجزة أو كحجزة * سمعت رغاء « مضعفا » و صهيلا
26 - فلم ير إلّا ناكثا أو منكّبا * و إلا قطوعا للذمام حلولا
22 - راهها را به رويش بستيد و تنهايش گذاشتيد ، امّا هركس كه خيانت كند و فريب دهد خود نيز خيانت مىبيند . 23 - همواره از او خواستيد تا به سويتان بيايد تا اينكه او به خاطر كرامتش دعوت شما را پذيرفت زيرا چه كريمى است كه درخواست‌كننده را بىپاسخ بگذارد . 24 - چندان نامه نوشتيد و آنقدر در نامه‌هايتان درخواست كرديد تا پاسخ شنيديد ، و چندان اصرار كرديد تا دعوت شما را پذيرفت . 25 - و چون راهى بلاد شما گشت با انبوه دشمن به قتال او برخاستيد . 26 - برخى پيمان شكستيد ، جمعى از يارى او دريغ كرديد ، هيچيك پاس حرمت او روا نداشتيد .
27 - و إلّا قعودا عن لمام بنصره * و إلّا جبوها بالرّدى و خذولا
28 - و ضغن شفاف هبّ بعد رقاده * و أفئدة ملأى يفضن ذحولا
29 - و بيضا رقيقات الشفار صقيلة * و سمرا طويلات المتون عسولا
30 - و لا انتم أفرجتم عن طريقه * إليكم و لا لمّا أراد قفولا
31 - عزيز على الثاوى بطيبة أعظم * نبذن على أرض الطفوف شكولا
27 - در اثر اين عمل شما دلهاى پاكى كه در خواب بودند ، يكباره بيدار شدند و به خونخواهى برخاستند . 28 و 29 - كينه‌هاى ديرين به جوش آمد ، دلهاى پر خروش در تلاطم انتقام افتاد و تيغهاى آبدار از نيام برآمد ، با نيزه‌هاى تابدار . 30 - شما ، نه دشمن را از سر راهش به دور كرديد ، و نه براى ورود ، منزل و مأوائى مهيا نموديد . 31 - بر خفته‌ى مدينه سخت ناگوار است كه پاره‌هاى تنش در صحراى كربلا به خاك و خون درغلتيدند .
32 - يذادون عن ماء الفرات و قد سقوا * الشّهادة من ماء الفرات بديلا
33 - رموا بالرّدى من حيث لا يحذرونه * و غرّوا و كم غرّ الغفول غفولا
34 - أيا يوم عاشوراء كم من فجيعة * على الغرّ آل اللّه كنت نزولا !
35 - دخلت على أبياتهم بمصابهم * ألا بئسما ذاك الدخول دخولا
36 - نزعت شهيد اللّه منّا و إنّما * نزعت يمينا أو قطعت قليلا
32 - از آب فراتشان راندند و از شربت شهادت سيرابشان كردند . 33 - از آنجا كه در گمان نبود ، جام بلا بر سرشان ريخت ، دوستان فريبكار و غدّار . 34 - اى روز عاشور . چه فاجعه‌ها كه بر « آل اللّه » فرود نياوردى . 35 - جام مرگ به دست گرفتى و در خانه و كاشانه آل عبا مهمان گشتى ، اى ناخجسته مهمان . 36 - سرور شهيدان را از ميان ما بردى ، دستها بريدى ، سرها از تن جدا كردى .