16 - و تبادرن مسرعات من الخدر * و من قبل مسبلات الستورا
17 - و لطمن الخدود من ألم الثكل * و غادرن بالنّياح الخدورا
18 - و بدا صوتهنّ بين عداهنّ * و عفن الحجاب و التخفيرا
19 - بارزات الوجوه من بعد ما غودرن * صون الوجوه و التخفيرا
20 - ثمّ لمّا رأين رأس حسين * فوق رمح حكى الهلال المنيرا
16 - از خيمه بيرون شتافتند ، با آنكه جامه تقوى و پارسائى به تن داشتند .
17 - از سوز دل سيلى به صورت نواختند ، و با ناله و شيون برون تاختند .
18 - آوايشان به ماتم و زارى در ميان دشمنان بلند بود ، چون ديوانگان .
19 - چادر از سر فرو گذارده بيگانه و خويش از هم باز نشناسند .
20 - و چون سر انور حسين را بر بالاى نى ديدند ، چون بدر تابان .
21 - صحن بالذل أيّها الناس لم نسبى * و لم نأت فى الأنام نكيرا ؟ !
22 - ما لنا لا نرى لآل رسول اللّه * فيكم يا هؤلاء نصيرا ؟ !
23 - فعلى ظالميهم سخط اللّه * و لعن يبقى و يفنى الدهورا
24 - قل لمن لام فى و دادى بنى * أحمد : لا زلت فى لظى مدحورا
25 - أعلى حبّ معشر أنت قد كنت * عذولا و لا تكون عذيرا
21 - فرياد بىكسى برآوردند : اى قوم از چهرو اسير باشيم ؟ با آنكه جرمى نياورديم .
22 - از چيست كه در ميان شما يك تن خاندان رسول را يار و ياور نيست ؟ !
23 - بر اين سيهكاران خشم و نفرين خدا نثار باد ، و لعنتى پيوسته و همواره در همه روزگار .
24 - به آنكه بر دوستى آل احمدم ملامت كند ، برگو : پيوسته در آتش حسرت سرنگون باش .
25 - در عوض تشويق و معذرت ، زبان به ملامت گشودهاى آن هم در محبّت اين خاندان .
26 - و أبوهم أقامه اللّه فى « خمّ » * إماما و هاديا و أميرا
27 - حين قد بايعوه أمرا عن * اللّه فسائل دوحاته و الغديرا
28 - و أبوهم أفضى النبىّ إليه * علم ما كان اوّلا و أخيرا
29 - و أبوهم علا على العرش لمّا * قد رقى كاهل النبىّ ظهيرا
30 - و أماط الأصنام كلّا عن الكعبة * لمّا هوى بها تكسيرا
26 - كه خداى كيهان ، على پدرشان را به روز « خم » بر جهانيان پيشوا و رهبر ساخت .
27 - روزىكه دست بيعت سپردند همگانى ، گوئى نه ؟ از غدير خم پرس و جهاز شتران .
28 - آنكه رسول خدا دانش اولين و آخرين را ويژه او ساخت .
29 - همان كه بر دوش پيامبر گام نهاد ، بهتر گويم : بر عرش خدا پا نهاد .
30 - و خانهى كعبه را از لوث بتها پاك كرد : يكيك از بالا به زير افكند .
31 - قال : لو شئت ألمس النجم بالكف * إذن كنت عند ذاك قديرا