مشهود مىگشت ؟
2 - آنان حجّتهاى تابناك خدايند كه روشن گشتهاند و مشعلهاى افروخته كه خاموشى ندارند .
3 - اى خاندان مجد ، من پيوسته دوستدار شما خواهم بود ، اين شمائيد كه براى علم و آئين ستارهى رخشانيد .
* * *
1 - أجروا دماء أخى النبىّ محمّد * فلتجر غزر دموعنا و لتهمل
2 - و لتصدر اللّعنات غير مزالة * لعداه من ماض و من مستقبل
3 - و تجرّدوا لبنيه ثمّ بناته * بعظايم فاسمع حديث المقتل
4 - منعوا الحسين الماء و هو مجاهد * في كربلاء فنح كنوح المعول
5 - منعوه أعذب منهل و كذا غدا * يردون فى النيران أو خم منهل
6 - أ يجزّ رأس إبن النبي و في الورى * حىّ أمام ركابه لم يقتل ؟
1 - فرزندان على ، برادر مصطفى را به خون كشيدند و شايسته است كه بر اين سوگ اشكهاى ما بريزد و سيلاب كشد .
2 - و لعنت و نفرين ، پيوسته نثار دشمنانش گردد ، چه آنها كه درگذشتهاند و چه آنها كه از دنبال آيند .
3 - ابتدا بر سر پسرانش ريختند ، سپس بر سر دخترانش و مصيبتى عظيم بهبار آوردند اينك سخنى از شهادت او بشنو !
4 - حسين ( ع ) را در كربلا ، از نوشيدن آب مانع شدند ، بىپروا ، فرياد نوحه و زارى بركش !
5 - آب گواراى فرات را بر او بستند ، ازاينرو به رستاخيز ، ناگوارترين آب دوزخ را به حلقومشان خواهند بست .
6 - رواست كه سر پسر پيامبر را جدا كنند ، و در جهان اسلام كسى زنده باشد و در ركابش شهيد نشود ؟
7 - و بنو السفاح تحكّموا في أهل حىّ * على الفلاح بفرصة و تعجّل
8 - نكت الدعي بن الدعىّ ضواحكا * هى للنبىّ الخير خير مقبّل
9 - تمضى بنو هند سيوف الهند * فى أوداج أولاد النبىّ و تعتلى
10 - ناحت ملائكة السّماء لقتلهم * و بكوا فقد اسقوا كؤوس الذبّل
11 - فأرى البكاء على الزمان محلّلا * و الضحك بعد الطفّ غير محلّل
12 - كم قلت للأحزان : دومى هكذا * و تنزّلى فى القلب لا تترحّلى « 1 »
7 - زنازادگان دربارهى آنها كه شعارشان « حىّ على الفلاح » بود ، هرچه خواستند كردند و فرصت از كف ننهادند .
8 - زنازادهى پسر زنازاده با چوب خيزران لب و دندان كسى را به بازى گرفت كه بهترين بوسهگاه بهترين پيامبران بود .
9 - پسران هند جگرخوار ، با شمشيرهاى هندى خود ، رگهاى گردن پسران پيامبر را مىبرند و سرفرازى مىكنند .
10 - فرشتگان به خاطر شهادتش زارى كرده گريستند ، آرى آنان را از ناوك تير و نيزه ، شربت شهادت دادند .
11 - من گريه و زارى را اگرچه پيوسته و دوام داشته باشد روا مىدانم و بعد از مصيبت طف ( كربلا ) ، خنده را بر احدى روا نخواهم شمرد .
12 - چقدر اين سخن را بر زبان راندم و گفتم : اى اندوه ! پر دوام باش و اى غم در قلب من خانه گير و كوچ مكن .
هامش
( 1 ) - همانجا .