تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
5 - أيشك فى لعنى أمية إنها * نفرت على الاصرار و الاضباب
6 - و سبوا بنات محمد فكأنهم * طلبوا دخول الفتح و الأحزاب « 1 »
1 - آيا آنان ندانستند كه وصى كسى است كه در سنّت و كتاب بر همه پيشى گرفته است ؟ 2 - آيا آنان ندانستند كه وصى كسى است كه از بت‌ها و انصاب بيزار بوده است ؟ 3 - آيا آنان ندانستند كه وصى كسى است كه در محراب ، زكات پرداخت ؟ 4 - آيا آنان ندانستند كه وصى كسى است كه در غدير ، فرمان سرورى او بر همگان مسلم شد ؟ 5 - آيا در لعن كردن من بر بنى اميّه جاى شك است ؟ هم آنان بودند كه بر پاكان و آزادگان ستم كردند . 6 - آنان دختران محمّد ( ص ) را اسير كردند ، گويى در پى انتقام فتح مكّه و جنگ احزاب بودند . * * *

مدح اهل بيت ( ع ) :

1 - بلغت نفسى مناها * بالموالى آل طه
2 - برسول اللّه من * حاز المعالى و حواها
3 - و ببنت المصطفى من * أشبهت فضلا أباها
4 - ع من كمولاى علىّ * و الوغى تحمى لظاها ؟
5 - حجّة اللّه على الخلق * شقى من قد قلاها
6 - و بحبّى الحسن ال * بالغ فى العليا مداها
1 - به‌وسيله‌ى سرورانم « آل طه » جانم به آرزو رسيد . 2 - هر آنكه به درجات بالا پاى نهاده به بركت رسول خدا بوده است . 3 - و بركت فاطمه دخترش كه در فضيلت و شرف مانند پدرش مصطفى است . 4 - موقعى كه آتش جنگ شعله مىزد ، چه‌كسى چون على به ميدان مىتاخت . 5 - او بر خلق جهان حجّت خداست . هركه او را دشمن گيرد شقى و بدبخت خواهد بود . 6 - من با دوستى حسن به آزروهايم رسيدم كه والاترين مقام را حائز گشته .
7 - و الحسين المرتضى * يوم المساعى إذ حواها
8 - ليس فيهم غير نجم * قد تعالى و تناهى
9 - عترة أصبحت الدّ * نيا جميعا فى حماها
10 - ما تحدّت عصب ال * بغى بأنواع عماها
11 - أردت الأكبر بالسمّ * و ما كان كفاها
12 - و انبرت تبغي حسينا * و عرته و عراها
7 - و با دوستى حسين آن پسنديده‌اى كه در ميدان مكارم همه‌ى افتخارات را صاحب گشته . 8 - در اين خاندان هرچه بنگرى ، جز ستاره‌ى رخشان به چشم نمىخورد كه بالا رفته و بر طاق فلك نشسته است .
هامش
( 1 ) - ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 138 و 139 .