11 - و للسبط فوق الثرى جثّة * بفيض دم النحر قد عقّرت
12 - و أرؤسهم فوق سمر القنا * كمثل الغصون إذا أثمرت
13 - و رأس الحسين أمام الرّفاق * كغرّة صبح إذا أسفرت « 1 »
11 - و سبط پيامبر را كه پيكرش روى خاكها مانند قربانى سربريده فتاده است .
12 - و سرهاى بريده آنان برفراز نيزهها همان شاخسارهاى ميوهدار است .
13 - و سر حسين در پيشاپيش ساير سرها مانند سپيدى صبح مىدرخشد .
* * *
14 - ابكي يا عين ابكى آل رسول ا * للّه حتّى تخدّ منك الخدود
15 - و تقلّب يا قلب فى ضرم الحزن * فما فى الشجا لهم تفنيد
16 - فهم النخل باسقات كما قال * سوام لهنّ طلع نضيد
17 - و هم في الكتاب زيتونة النور * و فيها لكلّ نار وقود
18 - و بأسمائهم إذا ذكر اللّه * بأسمائه اقتران أكيد
14 - اى ديدهها سرشك فرو باريد ، سرشك فرو باريد بر آل پيامبر خدا تا گونهها از آنها اثر پذيرد .
15 - و اى دلها در آتش اندوه زير و بالا شويد كه اندوه آنان را پايانى نيست .
16 - از آنجا به نخلهاى بلند خوشتركيب كه شكوفههايش بهم بسته ، تعبير شده است . « 2 »
17 - از آنان در كتاب الهى به زيتون نور و براى روشنى فروغ هدايت به كانون نورانى ، تعبير شده است .
18 - اسامى آنان چون ياد خدا شود به اسامى خدا به شدت مقرون گردد .
19 - غادرتهم حوادث الدّهر صرعى * كلّ شهم بالنفس منه يجود
20 - لست أنسى الحسين في كربلاء * و هو ظام بين الأعادى وحيد
21 - ساجد يلثم الثرا و عليه * قضب الهند ركّع و سجود
22 - يطلب الماء و الفرات قريب * و يرى الماء و هو عنه بعيد
23 - يا بنى الغدر من قتلتم ؟ لعمرى * قد قتلتم من قام فيه الوجود « 3 »
19 - حوادث روزگار هريك از آن بزرگواران را به خاك انداخته و به فزع افتادهاند .
20 - من حسين را در كربلا فراموش نمىكنم در حالىكه بين دشمنان تشنه و تنها است .
21 - و در حال سجود صورت بر خاك نهاده و به ركوع و سجود پردازد و شمشير آبدار بر او كشيدهاند .
22 - با نزديكى آب فرات ، آب مىجويد و آن را مىبيند ، ولى از آب دور است .
23 - اى ستمگران مىدانيد چه كسى را كشتيد ؟ به جانم سوگند كسى را كشتهايد كه هستى در وجودش خلاصه شده است .
* * *
هامش
( 1 ) - همانجا . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 51 .
( 2 ) - اشاره به آيه 10 سوره ق« وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ »و نيز نخلهاى بلند خرما كه ميوهى آن منظّم روى هم چيده شده است برانگيختيم .
( 3 ) - الغدير ؛ ج 3 ، ص 397 و 398 . ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 52 .