48 - آنانكه چون كشتگان خود را در « بدر » و « خيبر » و « حنين » ياد آورند ، اشك از ديدگان برافشانند .
49 - اينان چگونه مىتوانند دوستدار پيامبر و خاندان او باشند ، در حالىكه پيامبر و اهل بيتش در دل آنان آتشى سوزان افكندند !
50 - آنان در سخن ، نرمگفتار و متملّقند ، ولى دلهايى پر از كينه و بغض دارند .
51 - فان لم تكن إلا بقربى محمّد * فهاشم أولى من هن و هنات
52 - سقى اللّه قبرا بالمدينة غيثه * فقد حلّ فيه الأمن بالبركات
53 - نبىّ الهدى صلّى عليه مليكه * و بلّغ عنّا روحه التّحفات
54 - و صلّى عليه اللّه ما ذرّ شارق * و لاحت نجوم اللّيل مبتدرات « 1 »
51 - اگر استحقاق مقام خلافت جز به دليل خويشاوندى و قرابت محمّد ( ص ) ثابت نمىشد ، پس بنى هاشم در خويشى و نسبت با پيامبر ، از ديگران پيشتر و به خلافت شايستهترند .
52 - باران رحمت حق بر قبر شريفى ( قبر رسول اللّه ( ص ) ) كه در مدينه است ببارد ، حريم امنى كه سرچشمهى زلال بركات الهى است .
53 - آنجا مرقد پيامبر هدايت است كه خداوند بر او درود فرستاده است . سلام و درود پاك ما نيز بر روح قدسى آن پيامبر رحمت باد !
54 - تا خورشيد درخشان است ، تا ستارگان شبانگاهى در آسمان مىتابند ، درود خداوند بر او باد .
* * * آنگاه در مرثيهى خود از يكيك شهداى اهل بيت با ذكر مدفن آنها ياد مىكند و فاطمه ( س ) را به ندبه و زارى بر آنان دعوت مىكند :
55 - أفاطم ! لو خلت الحسين مجّدلا * و قد مات عطشانا بشطّ فرات
56 - إذا للطمت الخدّ فاطم عنده * و أجريت دمع العين في الوجنات
57 - أفاطم ! قومي يا ابنة الخير و اندبى * نجوم سماوات بارض فلات
58 - قبور بكوفان و اخرى بطيبة * و اخرى بفخّ نالها صلوات
59 - و اخرى بأرض الجوز جان محلّها * و قبر ببا خمرى لدى الغربات
60 - و قبر ببغداد لنفس زكيّة * تضمّنها الرّحمن فى الغرفات « 2 »
55 و 56 - اى فاطمه ! اگر گمان مىكردى كه روزى حسين تو ، در كنار شطّ جارى فرات ، لب تشنه ، جان خواهد داد ، بى دريغ بر چهره مىكوفتى و سيل اشك از ديده جارى مىكردى !
57 - اى فاطمه ! اى گرامى دخت پيامبر نيكى ! برخيز و مويه كن ! مويه كن بر اختران سوختهى آسمان نبوّت و امامت كه به صحرا افتادهاند . « چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد ، كه گفتى ديگر زمين هميشه شبى بىستاره ماند . « 3 » »
هامش
( 1 ) - ادب الطف ؛ ج 1 ، ص 295 - 297 .
( 2 ) - همان ؛ ص 297 .
( 3 ) - باران ناشناختهام / چون اختران سوخته / چندان به خاك تيره فرو ريختند . . . " الف بامداد " .