و تحريره : أنّ الفعل بالنظر إلى ذاته ممكن ، و واجب بالنظر إلى علته ، و كل ممكن مفتقر إلى قادر ، فإنّ علته إنّما تتم بواسطة القدرة و الداعي فإذا و جدا فقد تمّ السبب و عند تمام السبب يجب وجود الفعل .
و أيضا لو جاز منه فعل القبيح أو الإخلال بالواجب لارتفع الوثوق بوعده و وعيده ، لإمكان تطرق الكذب عليه ، و لجاز منه إظهار المعجزة على يد الكاذب و ذلك يفضي إلى الشك في صدق الأنبياء و يمتنع الاستدلال بالمعجزة عليه .
- 2 - خداى متعال قبيح انجام نمىدهد و واجب را ترك نمىگويد
متن : بىنيازى و علم خداوند دلالت مىكنند بر عدم صدور فعل قبيح از خداى متعال .
شرح : مردم در اينجا اختلاف دارند . معتزله گفتهاند : خداى متعال قبيح انجام نمىدهد و واجب را ترك نمىگويد . اشاعره در اين حكم مخالفت كرده ، قبائح را به خداوند نسبت دادهاند ، كه ساحت قدسش از آن منزه است .
دليل بر رأى مختار معتزله آن است كه : خداوند داعى براى انجام كار حسن دارد بىآنكه بازدارندهاى براى او باشد و از آن سو ، بازدارنده از انجام كار قبيح دارد بى آنكه داعى براى آن داشته باشد ، و اين در حالى است كه او قادر بر هر امر مقدور [ و ممكنى ] هست . و با وجود قدرت [ بر كارى ] و داعى [ براى انجام آن ] تحقق فعل واجب و ضرورى خواهد بود .
دليل اين گفتهء ما آن است كه خداى متعال بىنياز است و نيازمندى بر او محال و ممتنع مىباشد و او از خوبى كار خوب و بدى كار بد آگاه است . و به طور بديهى معلوم است كه كسى كه بد بودن فعل قبيح را مىداند و از آن بىنياز مىباشد ، هرگز كار قبيح از او سر نمىزند ، و كسى كه خوب بودن كار حسن را مىداند و مىتواند آن را انجام دهد ، هرگاه جهت مفسدهاى در آن نباشد ، آن را پديد مىآورد .