يكى تصميم بر دروغ و ديگرى ارتكاب دروغ - و يك جهت حسن - راستگويى [ نسبت به وعدهاى كه روز شنبه داده است ] - وجود دارد و اگر [ روز يكشنبه ] دروغ نگويد [ دو قبيح ، يعنى ] باقى ماندهء تصميم بر دروغ و نفس دروغ را ترك گفته است .
و ترك اين دو قبيح ، دو جهت حسن است ، و از سوى ديگر ، يك وجه از وجوه قبح را مرتكب شده است ، و آن دروغ [ روز شنبه ] است .
و نيز در فرض نخست شخص مىتواند از ارتكاب دروغ خود را برهاند ، به اين صورت كه توريه نمايد يا جملهاى را در شكل اخبار دروغ بيان دارد بىآنكه [ جدا ] قصد اخبار داشته باشد .
همچنين [ مىتوان گفت : در فرض نخست ، وقتى شخصى به دروغ مىگويد :
پيامبر در خانهء من نيست ، اين سخن او كارى است كه دو عنوان بر آن منطبق مىگردد ، يكى عنوان نجات پيامبر ، و ديگرى عنوان دروغ . ] اين عمل از آن جهت كه نجات پيامبر است ، حسن است - بنابراين ، حسن از نجات پيامبر منفك نشد - و از آن جهت كه دروغ است ، قبيح است . بنابراين ، قبح از دروغ جدا نشد . پس آنچه حسن است ، قبيح نگشته و آنچه قبيح است ، حسن نشده است . [ در نتيجه اشاعره نمىتوانند بگويند : در بعضى از شرايط دروغ خوب است و راستگويى بد است .
زيرا سخن ما همواره از آن جهت كه دروغ است ، بد است ؛ هرچند كه آن سخن مىتواند از جهت ديگرى ، مانند نجات پيامبر ، خوب باشد . و در اين صورت ، اگر حسن فعل بر قبح آن غالب باشد ، وظيفهء شخص انجام آن كار است . ]
قال : و الجبر باطل .
أقول : هذا جواب عن شبهة أخرى لهم ، و هي أنّهم قالوا : الجبر حق فينتفي الحسن و القبح العقليان ، و الملازمة ظاهرة ، و بيان صدق المقدم ما يأتي .
و الجواب : الطعن في الصغرى و سيأتي البحث فيها .
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: العلامة الحلي
ص٩١