خاطر آنكه مشتمل بر نفع بيشتر و يا دور كردن زيان بيشتر مىباشد ، و يا به خاطر آنكه براساس جريان عادى طبيعت صورت گرفته است ، و يا به خاطر آن كه در مقام دفاع [ از خود ] بوده است .
و لا بد في المشتمل على النفع من اللطف .
و رنجى كه مشتمل بر نفع است [ براى آنكه حسن باشد ] بايد مصداق لطف باشد .
و يجوز في المستحق كونه عقابا .
رنجى كه بر شخص مستحق آن وارد مىآيد مىتواند كيفر او باشد .
و لا يكفي اللطف في ألم المكلف في الحسن .
صرف اينكه رنج وارد آمده بر مكلف مصداق لطف باشد [ و مكلف را به طاعت نزديك و از گناه دور سازد ] براى نيكو بودن آن كفايت نمىكند .
و لا يحسن مع اشتمال اللذة على لطفيّته .
اگر لذت همان لطفى را كه در رنج است ، دربر داشته باشد ، ديگر وارد ساختن رنج [ به خاطر حصول آن لطف ] نيكو نخواهد بود .
و لا يشترط في الحسن اختيار المتألّم بالفعل .
نيكو بودن [ وارد ساختن ] رنج مشروط به آن نيست كه شخص متحمل رنج آن را بالفعل اختيار كرده باشد .
14 [ عوضها ]
و العوض نفع مستحق خال عن تعظيم و إجلال .
عوض نفعى است كه شخص استحقاق آن را دارد اما [ اعطاى آن ] همراه با بزرگداشت و گرامىداشت نيست .
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٤٦