تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1785

مساهمون:

ص١٧٨٥
جبرئيل گفت : يا محمد ! بشارت باد تو را كه حق تعالى مىخواهد به سبب اين حالي كه در تو هست درجات تو را بلندتر گرداند از آنچه هست با آنكه درجهء هيچ‌كس به درجهء تو نمىرسد . پس حضرت فرمود : اى جبرئيل ! ملك موت رخصت طلبيد وبه خانهء من داخل شد ومن از أو مهلت طلبيدم تا تو به نزد من آئى . جبرئيل گفت : يا محمد ! پروردگار عالميان بسوى تو مشتاق است وملك موت بغير از تو از هيچ‌كس رخصت نطلبيده ونخواهد طلبيد . حضرت فرمود : اى جبرئيل ! حركت مكن تا ملك موت برگردد . پس حضرت زنان وفرزندان خود را طلب نمود كه با ايشان وداع كند وحضرت فاطمه را فرمود : نزديك من بيا اى دختر ، پس آن حضرت را در بر كشيد وبوسيد ورازي در گوش أو گفت ، چون حضرت فاطمه عليها السّلام سر بر داشت آب از ديده‌هاى مباركش ريخت پس حضرت بار ديگر أو را به نزديك خود طلبيد ودر بر كشيد ورازي در گوش أو گفت وچون سر بر داشت خندان گرديد ، پس زنان آن حضرت از آن حال تعجب كردند وچون از آن حضرت سؤال كردند فرمود : أول مرتبه خبر وفات خود را به من گفت وبه آن سبب گريان شدم ودر مرتبهء دوم فرمود : اى دختر من ! جزع مكن كه من از پروردگار خود سؤال كرده‌ام كه أول كسى كه از أهل بيت من بسوى من آيد تو باشى ودعاى مرا مستجاب گردانيده وبعد از من در دنيا بسيار نخواهى ماند ، وبه اين سبب شاد وخندان گرديدم ؛ پس حضرت امام حسن وامام حسين عليهما السّلام را طلبيد وايشان را بوسيد وآب از ديده‌هاى مباركش ريخت « 1 » . وشيخ طوسي به سند معتبر روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از دنيا مفارقت نمود ، پرده‌اى در پيش آن حضرت آويختند وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام در پيش پرده نشسته بود واز غايت اندوه دستهاى خود را بر روى خود گذاشته بود ، وچون باد
هامش
( 1 ) . كشف الغمة 1 / 17 - 18 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1785 | العلامة المجلسي