كنم ، پس حق تعالى اين آية را فرستاد
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى
« اى پيغمبر ! بگو مر آنان را كه در دستهاى شمايند از أسيران » ،
إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ
« اگر بداند خدا در دلهاى شما خيرى ، هرآينه عطا كند شما را بهتر از آنچه گرفته شده است از شما به علت فدا »
وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » « وبيامرزد شما را وخدا آمرزنده ومهربان است » « 2 » .
وبه سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام اين قصه منقول است ودر آخر حديث فرمود كه : چون عباس به مدينه هجرت كرد بعد از اسلام ، مالي از براي حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از ناحيهاى آوردند پس آن حضرت عباس را گفت : اى عباس ! رداى خود را بگشا وبهرهاى از اين مال بگير ، عباس ردا را گشود وحضرت زر بسيارى در رداى أو ريخت وفرمود : اين از جملهء آن است كه خدا فرموده
يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ
« 3 » .
وكلينى به سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : اين آية كه گذشت در حق عباس وعقيل ونوفل پسر عمّ حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نازل شد ، وفرمود كه :
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نهى نمود در روز بدر از كشتن احدى از بني هاشم واز كشتن أبو البختري ؛ وأبو البختري قبول نكرد كه أسير شود وكشته شد ، واين سه نفر از بني هاشم أسير شدند ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم علي بن أبي طالب عليه السّلام را فرستاد كه : ببين از بني هاشم كي در اينجا هست ، چون أمير المؤمنين عليه السّلام به برادر خود عقيل گذشت از براي خدا نظر به جانب أو نكرد وگذشت ، عقيل گفت : اى برادر ! بيا به جانب من حال مرا مىبينى ، باز متوجه أو نشد وبه خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : يا رسول اللّه ! عباس در دست فلان كس است وعقيل در دست فلان است ونوفل در دست فلان است ؛ پس آن حضرت به نزد ايشان آمد وچون به عقيل رسيد گفت : اى عقيل ! أبو جهل كشته شد ، عقيل گفت : ديگر شما را در مكة منازعى نيست ، اگر ايشان را تمام كش نكردهايد از
هامش
( 1 ) . سورهء انفال : 70 .
( 2 ) . تفسير قمى 1 / 268 .
( 3 ) . قرب الإسناد 21 ؛ تفسير عياشى 2 / 69 با تفاوتى در سند روايت .