تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1689

مساهمون:

ص١٦٨٩
عرض كرد : لبيك يا رسول اللّه . حضرت فرمود : چه كردى گوسفندان خود را ؟ گفت : يا رسول اللّه ! قصهء آنها عجيب است ، روزى من مشغول نماز بودم ناگاه گرگى دويد بر گوسفندان من پس مردد شدم ميان آنكه نماز را قطع كنم ومحافظت گوسفندان خود نمايم يا نماز را تمام كنم واز گوسفندان خود بگذرم ، پس نماز را بر گوسفندان خود اختيار كردم ودر آن حال شيطان در خاطر من وسوسه كرد كه اكنون گرگ در گلهء تو مىافتد وهمه را هلاك مىكند وبراي تو چيزى نمىماند كه به آن تعيش نمائى ؛ من در جواب شيطان گفتم كه : اگر گوسفندان از دست من مىروند براي من مىماند توحيد حق تعالى وايمان به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وموالات برادر أو علي بن أبي طالب عليه السّلام كه بهترين خلق است بعد از أو وموالات هدايت كنندگان وپاكان از فرزندان أو ودشمنى دشمنان ايشان ، وبعد از آنكه اينها با من باشند هر چه از من فوت شود سهل است ؛ پس به نماز خود رو آوردم وگرگ را ديدم كه در ميان گله در آمد وبره‌اى را گرفت وبرد ، ناگاه شيرى پيدا شد وآن گرگ را به دونيم كرد وبره را از آن گرفت وبسوى گله برگردانيد ومرا ندا كرد كه : اى أبو ذر ! مشغول نماز خود باش كه حق تعالى مرا موكّل گردانيده است به گوسفندان تو تا از نماز فارغ شوى ، پس با حضور قلب نماز خود را به آداب وشرايط بجا آوردم ، وچون از نماز فارغ شدم شير به نزد من آمد وگفت : برو به نزد محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأو را خبر ده كه حق تعالى گرامى داشت مصاحب تو را وحفظ كنندهء شريعت تو را وشيرى را موكّل گردانيد به گوسفندان أو تا از نماز فارغ شد . چون جماعتى از صحابه كه نزد آن حضرت بودند اين خبر را از أبو ذر شنيدند در شگفت شدند ، پس حضرت فرمود : راست گفتى اى أبو ذر ، تصديق كرديم تو را در اين سخن من وعلى وفاطمه وحسن وحسين . چون منافقان اين سخنان را شنيدند گفتند : اين توطئه‌اى است ميان محمد وأبو ذر ، ومحمد مىخواهد ما را به اين حيله‌ها فريب دهد كه به آنچه أو مىگويد اعتقاد كنيم ؛ وجمعى از ايشان گفتند : مىرويم نزد گلهء أو كه مشاهده كنيم أو را در حالت نماز كردن كه