آيا به طيب خاطر خود آن مال را به ايشان گذاشتهاى ؟ صهيب گفت : بحقّ آن خداوندى كه تو را به حق فرستاده است كه اگر تمام دنيا طلاى سرخ بود ومن مالك همه مىبودم همه را مىدادم به عوض يك نظر كه به جمال تو بكنم ويك نظر كه به جمال برادر ووصى تو علي بن أبي طالب مىاندازم . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : عاجز گرانيدهاى خزينهداران بهشت را از آنچه حساب نمايند آن مالي را كه حق تعالى به تو كرامت فرموده است در بهشت به عوض آن مالي كه از تو رفته است به اين اعتقاد حقّى كه تو را روزى شده است زيرا كه احصا نمىتوان كرد مالهاى تو را در بهشت كسى بغير آن خداوندى كه آنها را آفريده است .
وامّا خباب بن الأرت پس أو را در زنجير گران بسته بودند وغلى بر گردن أو گذاشته بودند پس خدا را خواند بحقّ محمد وعلى وآل طيبين ايشان ، وحق تعالى به بركت ايشان آن زنجير را اسبى گردانيد كه بر آن سوار شد وآن غل را شمشيرى گردانيد كه حمايل خود ساخت واز محل ايشان بيرون رفت ، وچون آن كافران آن معجزات را در حال أو مشاهده كردند احدى از ايشان جرأت نكرد كه نزديك أو بيايد وأو گفت : هر كه خواهد نزديك من بيايد كه من از خدا سؤال كردهام بحقّ محمد وعلى وآل ايشان عليهم السّلام ومىدانم كه اگر به اين عقيدة شمشير خود را بر كوه أبو قبيس فرود آورم هرآينه آن را به دونيم خواهم كردن ، پس نزديك أو نيامدند وأو به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد .
وامّا ياسر ومادر عمار پس صبر كردند براي خدا تا از شكنجهء كافران شهيد شدند .
وامّا عمار پس أبو جهل أو را عذاب مىكرد وحق تعالى انگشتر أو را در دست أو به مرتبهاى تنگ كرد كه أو را بر زمين افكند وخوار گردانيد أو را ، وپيراهن أو را بر أو سنگين گردانيد تا آنكه از زرههاى آهنى سنگينتر گرديد ، أبو جهل به عمار گفت : مرا خلاص گردان از آنچه در آن هستم زيرا مىدانم كه نيست اين بلا مگر از كارهاى غريب محمد ، پس عمار انگشتر أو را از دست أو بيرون آورد وپيراهن أو را از بدنش كند . أبو جهل گفت :
در مكة مباش كه بر من عيب كنى وگويى كه انگشتر وپيراهن أو را كندهام . پس عمار متوجه مدينه شد وچون به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيد صحابه به أو گفتند كه : چه
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1622
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٢٢