تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1532

مساهمون:

ص١٥٣٢
خانهء ميمونه دختر حارث زوجهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفت ورخصت طلبيد وداخل شد ، ميمونه از أو پرسيد كه : از كجا آمده‌اى ؟ گفت : از كوفه . ميمونه گفت كه : از كدام قبيله‌اى ؟ گفت : از بنى عامر . گفت : خوش آمدى ، از براي چه‌كار آمدى ؟ سفير گفت : اى مادر مؤمنان ! چون اختلاف مردم را ديدم ترسيدم كه فتنه مرا فروگيرد وگمراه شوم ، به اين سبب از كوفه به نزد تو آمدم . ميمونه گفت كه : آيا با على بيعت كردى ؟ گفت : بلى . ميمونه گفت : برگرد واز صف على جدا مشو پس بخدا سوگند كه أو گمراه نشد وكسى به سبب أو گمراه نشد . وسفير گفت كه : اى مادر ! آيا حديثي به من روايت مىكنى در باب على كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شنيده باشى ؟ گفت : بلى ، شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه مىگفت : على آيت وعلامت حق است وعلم ورايت هدايت است ، على شمشير خداست كه أو را از غلاف مىكشد براي كافران ومنافقان ، پس هر كه أو را دوست دارد به سبب محبت من أو را دوست داشته است ، وهر كه أو را دشمنى دارد به دشمنى من أو را دشمن داشته است ، بدرستى كه هر كه مرا دشمن دارد يا علي را دشمن دارد چون خدا را ملاقاة نمايد در روز قيامت أو را هيچ حجت نباشد « 1 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : عايشه وحفصة آزار مىكردند صفيه را ودشنام مىدادند أو را ومىگفتند : اى دختر يهودية ؛ پس شكايت كرد به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از ايشان ، حضرت فرمود : چرا جواب ايشان نگفتى ؟ صفيه گفت : چه جواب گويم ايشان را يا رسول اللّه ؟ حضرت فرمود : بگو در جواب ايشان كه پدرم هارون است پيغمبر خدا وعمم موسى است كليم خدا وشوهرم محمد است رسول خدا ، پس چه چيز
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي ودر آن بجاى « سفير » ، « شقير » ذكر شده است .