تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1514

مساهمون:

ص١٥١٤
وابن شهرآشوب از ابن عباس روايت كرده است كه : روزى حضرت نشسته بود وبر ران چپش إبراهيم پسرش را نشانده بود وبر ران راست خود امام حسين عليه السّلام را نشانده بود ويك مرتبه اين را مىبوسيد ويك مرتبه أو را ، ناگاه آن جناب را حالت وحى عارض شد ، وچون آن حالت از أو زايل گرديد فرمود كه : جبرئيل از جانب پروردگار من آمد وگفت : اى محمد ! پروردگارت تو را سلام مىرساند ومىگويد كه : اين دو را براي تو جمع نخواهد كرد يكى را فداى ديگرى گردان . پس حضرت نظر كرد بسوى إبراهيم وگريست ، ونظر كرد بسوى سيد الشهدا وگريست ، پس فرمود كه : إبراهيم مادرش ماريه است وچون بميرد كسى بغير از من بر أو محزون نخواهد شد ، ومادر حسين فاطمه است وپدرش على است كه پسر عم من وبمنزلهء گوشت وخون من است ، وچون أو بميرد دخترم وپسر عمم هر دو اندوهناك مىشوند ومن نيز بر أو محزون مىگردم ، ومن اختيار مىكنم حزن خود را بر حزن ايشان ؛ اى جبرئيل ! فداى حسين كردم إبراهيم را وبه فوت أو راضى شدم . پس بعد از سه روز مرغ روح إبراهيم به جنان نعيم پرواز نمود وبعد از آن حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هرگاه امام حسين عليه السّلام را مىديد أو را به سينهء خود مىچسبانيد ولبهاى أو را مىمكيد ومىگفت : فداى تو شوم اى آن كسى كه إبراهيم را فداى تو كردم « 1 » . وكلينى وبرقى به سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : چون إبراهيم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از دنيا رحلت نمود در فوت أو سه امر غريب به ظهور آمد : أول آنكه در آن روز آفتاب گرفت پس مردم گفتند : آفتاب از براي مردن فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گرفت ، حضرت چون اين را شنيد بر منبر بر آمد وحق تعالى را حمد وثنا گفت وفرمود : أيها الناس ! بدرستى آفتاب وماه دو آيتند از آيات خدا وحركت مىكنند به امر خدا وفرمانبردار اويند ومنكسف نمىشوند براي مردن كسى واز براي زندگى كسى ، پس چون منكسف شوند هر دو يا يكى از اينها نماز بجا آوريد ، پس از منبر به زير آمد وبا مردم
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 4 / 88 - 89 .