تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1511

مساهمون:

ص١٥١١
واين در روز يكشنبه بود ، وچون شب شد عثمان در پهلوى جاريهء دختر رسول خوابيد وبه أو زنا كرد ، پس روز دوشنبه وسه‌شنبه آن مظلومه بر بستر درد وألم خوابيد ودر روز چهارشنبه به اعلاى درجات شهيدان ملحق گرديد ، پس مردم براي نماز آن شهيده حاضر شدند ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با جنازهء أو بيرون آمد وحضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام را امر نمود كه با زنان مؤمنان همه همراه جنازهء أو بيايند وعثمان نيز همراه جنازة بيرون آمده بود ، وچون نظر مبارك حضرت بر أو افتاد فرمود كه : هر كه ديشب در پهلوى جاريه خوابيده است همراه اين جنازة نيايد ، تا سه مرتبه حضرت اين را فرمود وأو برنگشت تا آنكه در مرتبهء چهارم فرمود : برگردد يا آنكه نام أو وپدرش را خواهم گفت وأو را رسوا خواهم گردانيد ؛ چون عثمان ترسيد كه حضرت كفر ونفاق أو را ظاهر گرداند بر غلام خود تكيه كرده دست بر شكم خود گرفت وبه خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : يا رسول اللّه ! دلم درد مىكند مرا رخصت ده كه برگردم واين را براي اين گفت كه رسوا نگردد ، پس برگشت وحضرت فاطمه وزنان مؤمنان ومهاجران بر جنازهء آن شهيدهء مظلومه نماز كردند وبرگشتند « 1 » . وأيضا كلينى به سند موثق روايت كرده است كه مردى از آن حضرت پرسيد كه : آيا از فشار قبر كسى رهايى مىيابد ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : پناه مىبرم به خدا از آنچه بسيار كم است كسى كه از آن رهايى يابد . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : چون عثمان رقيهء مظلومه را شهيد كرد وأو را دفن كردند حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نزد قبر أو ايستاد وسر به جانب آسمان بلند كرد وآب از ديده‌هاى مباركش ريخت پس به مردم گفت كه : به خاطر آوردم ستمى را كه بر اين مظلومه واقع شد وبراي أو ايستادم در درگاه خدا واز خدا طلبيدم كه أو را به من ببخشد از فشار قبر . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : خداوندا ! ببخش رقيه را به من از فشار قبر ؛
هامش
( 1 ) . رجوع شود به كافى 3 / 251 وخرايج 1 / 94 .