مفسران خاصه وعامه روايت كردهاند كه : روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با سلمان وبلال وعمار وصهيب وخبّاب وگروهى از ضعفاى مسلمانان وفقراى ايشان نشسته بود ، در اين حال اقرع بن حابس تميمي وعيينة بن حصن فزاري وأشباه ايشان از مؤلفة قلوبهم بر آن حضرت گذشتند وايشان را حقير شمرده وگفتند : يا رسول اللّه ! چه بودى اگر ايشان را از خود دور مىكردى وما با تو خلوت مىكرديم زيرا كه اشراف عرب به نزد تو مىآيند ونمىخواهيم كه ايشان ما را با اين بندهها ببينند وچون ما از مجلس تو برخيزيم اگر خواهى ايشان را بطلب به نزد خود .
وبه روايت ديگر : جمعى از كفار قريش بر آن حضرت گذشتند واين جماعت را در خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ديدند وگفتند : آيا ايشان را پسنديدهاى در ميان قوم خود وما بايد تابع ايشان شويم ؟ ! آيا ايشان جماعتىاند كه خدا بر ايشان منت گذاشته است به دين حق در ميان ما ؟ ايشان را از خود دور كن شايد اگر ايشان را دور كنى ما متابعت تو بكنيم .
بعضي روايت كردهاند : چون حضرت بسيار حريص بود بر اسلام ايشان ، به اين معنى راضى شد وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد كه در اين باب نامهاى بنويسند .
وبعضي روايت كردهاند : حضرت راضى نشد ، واين أقوى است .
پس حق تعالى اين آيات را فرستاد
وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ . وَكَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا أَ لَيْسَ