ايشان را دور مىكنند كه من فلانم ومن فلانم ! من در جواب ايشان خواهم گفت : من نامهاى شما را مىدانم وليكن بعد از من مرتد شديد واز دين به در رفتيد پس دورى از رحمت خدا ونزديكى عذاب الهى براي شماست .
پس حضرت از منبر فرود آمد وبه حجرهء طاهرهء خود مراجعت فرمود ، وأبو بكر پنهان بود در مدينه وخود را ظاهر نمىكرد تا پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به سراى باقي رحلت نمود وكردند أنصار آنچه كردند از منع حقوق أهل بيت رسالت وارادهء غصب حق ايشان كه حق تعالى از براي ايشان مقرر فرموده بود ، واين سبب شد كه ملاعين ديگر غصب خلافت كردند ؛ پس يك خليفهء رسول خدا را چنين كردند وخليفهء ديگر را كه كتاب خدا بود تحريف كردند وتغيير دادند وبه هر وجه كه خواستند گردانيدند .
پس حذيفة گفت : اى انصارى ! در اين امر عظيمى كه براي تو نقل كردم محل عبرتي است براي كسى كه خدا خواهد أو را هدايت نمايد .
انصارى گفت : اى حذيفة ! نام بر از براي من آن جماعت ديگر را كه حاضر بودند بر نوشتن صحيفة ملعونه وگواه شدند بر آن .
گفت : اين جماعت بودند : أبو سفيان ، عكرمة بن أبي جهل ، صفوان بن أمية بن خلف ، سعيد بن العاص ، خالد بن الوليد ، عياش بن أبي ربيعه ، بشر بن سعد ، سهيل بن عمرو ، حكيم بن حزام ، صهيب بن سنان ، أبو أعور سلمى ، مطيع بن اسود مدرى وجمع ديگر بودند كه نام وعدد ايشان از خاطرم محو شده .
پس آن جوان انصارى گفت : اى حذيفة ! اين گروه چه قدر داشتند در ميان أصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه به سبب ايشان همهء صحابه از دين برگردند ؟
حذيفة گفت : اين جماعت سركردههاى قبيلهها واشراف وبزرگان ايشان بودند وهيچيك از اين جماعت نبود مگر آنكه خلق عظيمى تابع أو بودند وسخن أو را مىشنيدند وأطاعت أو مىنمودند ودر اعماق دل خبيث ايشان محبت أبو بكر جا كرده بود چنانكه در دل بني إسرائيل محبت عجل سامرى جا كرده بود چنانكه حق تعالى مىفرمايد
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1433
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٣٣